کفرناحوم
این روزها طرح ساماندهی( شما بخوان جمع آوری)، کودکان کار در حال اجراست. قبل ترها تماسهای ما اینگونه بود:
چرا اینها را جمع نمیکنید؟
چندبار تیغه برف پاکنم را بشکنن شما راضی شی...
این توله سگا..
کی متولی این بچه هاست؟
مزاحم کاسبی ما هستند...
آویزون مشتری های ما میشوند...
و پاسخ ما هیچ بود و نگاه( یا همان صدا)
در نهایت میخواستیم با فرمانداری تماس بگیرند و از آنها پیگیر امر شوند که چرا کسی متولی این موضوع نیست؟
اما این روزها تماس ها اینگونه است:
بچه ام را گرفتن سر چهار راه...
بچه ام کجاست؟
کجا بردن؟
چی شده؟
و پاسخ ما همچنان داسرا و سرپرستی و قاضی است.
یعنی مرغ عزا و عروسی، ما هستیم.
با همه این احوال من به عنوان یک مددکار که هم در سازمان و هم در ان جی او بوده و هستم و حضور دارم طرح ساماندهی یا جمع آوری را بر نبود آن ترجیح میدهم و این صدای مخالفت ان جی او ها را با دیدی منفی می بینم. بعضی از ان جی او ها ، همین موضوع حضور کودک در مقام کار در سطح شهر احتمالاً نان دانیست برای بعصی از ان جی او ها و خوب طرح ساماندهی شاید برای بعضی از ان جی او ها، نون بُری باشد.
در مجموع عملکرد ان جی او ها را در طول این ده سال که حضور فعال تری داشتم، در سطح کلان مثبت ارزیابی نمیکنم،چرا که اقتصاد حرف اول ماجرا ست و اقتصاد در ایران نفتی و در نتیجه دولتی است و...
دلایل برای دفاع از طرح جمع آوری دارم اما فعلا به این یک گزارش اکتفا میکنم و اگر این موضوع خواهان داشت در روزهای بعد به آن میپردازم.
شهروندی زنگ زد در اوایل بامداد.
گزارشی دقیق از آنچه میدید و، لحظه به لحظه میداد.
پرایدی سفید به شماره فلان آمده، همه بچه ها سرچهار راه را جمع کرد، اِ آقا، ! بقیه بچه ها را در صندوق عقب چپاند و...
من یک شعار برای سلامتی دارم.
هنگامی که دردی به سراغ خودم یا کسی دیگر می آید، دنبال چرایی آن و برطرف کردن کامل آن میروم و یا پیشنهاد میکنم برود.
چرا که معتقدم
« به درد عادت نکنیم».
و دیدن هر روزه کودکان سر چهار راه یعنی، به درد عادت کردن.
کفر ناحوم
نام فیلمی است لبنانی پیرامون کودک کار ، کودک همسری، مهاجرین و فقر. بن مایه فیلم به نظرم بر میگردد به سخنی از شاعر عرب
ابو علا معری شاعر که در شامات و حلب زندگی میکرد.
هنگامی که هنوز ابتدای فیلم است و ببیننده گیج از حوادث داستان، کودکی نحیف را در حالیکه دستبد به دست در دادگاه و جلوی قاضی میبنید و میشنود این سخنش را:
«من از والدینم که چرا مرا به دنیا آورده اند شکایت دارم».
اولین ضربه به مخاطب با این پرسش وارد میشود
و یاد تک جمله ای از ابوعلا می افتی:
من جنایت پدرم هستم.
در طول فیلم این ادبار و بدبختی که کودک و کودکانی که کار میکنند را کارگردان جرعه جرعه به خورد مخاطبش میدهد. کارگردان، زنی شرقی و عرب است و این یعنی جرعه جرعه ها همراه با قطره قطره اشک است. حوادث روح و احساس دارند، روایتی زنانه هستند.
در واقع کارگردان با چاقوی چون تیغ جراحی، شروع به تشریح جنایتی میکند که ابوعلا هزار سال پیش، از آن دم زده است.
فیلم، به نکته ای دگر نیز اشاره دارد
فرزند آوری نیاز به تمکن مالی دارد،
و این نکته، بار سنگینی را بر دوش فیلم میکشد. گویی این نگاه از خواستگاهی بورژوایی برخواسته باشد.
تو اگر فقیری حق نداری فرزند داشته باشی.
این طبیعی ترین حق یک انسان را از او بخاطر فقرش دریغ میکنی.
دوست دارم بیشتر بر این نکته فیلم بی اندیشم و به سادگی دلایل کارگردان را ( با تاکید بر فقر)قبول نکنم.
هرچند دلایلی بسیار قوی ارائه میکند.
در این تگناهای اندیشه ای، جای خالی اندیشه های چپ و عدالت محور را خیلی احساس میکنم.
دلم نیست به این راحتی در اندیشه راست سرمایه داری حل شوم.
همه بار فیلم بر دوش کودکی دوازده ساله است. و شما صحنه های بسیار بدیعی از او در طول ۱۲۰ دقیقه فیلم خواهید دید.
نام استعاره ای فیلم جای گفتکو، بسیار دارد
@parrchenan