این روزها تماس های متفاوتی داریم.
برای من، همه تماس گیرنده‌ها، خانم بودند و این برایم معنا دار بود!!


:سلام
مورد بد حجابی را به شما باید گزارش کنیم؟

وقتی که با پاسخ منفی من روبرو میشوند، شروع میکنند به سیم جین ما، کارتون چیه؟ پس چیکاره اید؟ فوریتهای اجتماعی پس چیکار میکنه؟
و در نهایت یک پیام تهدید آمیز و خداحافظ:
 پیگیری میکنم حتماً.

آن زمانی که مربی بچه ها در خوابگاه بودم، وقتی یکی از بچه ها مخبری میکرد، معمولا حرفش را گوش نمیدادم.  آموزش و پرورش ما، مخبر پرور شده و اولین آسیب آن، نابودی و یا کم رنگی صفت و فضیلت شجاعت  در بسیاری از ماهاست.

به این فکر میکنم که چه شد آنها با ما تماس گرفته اند؟
احتمالاً کلمه اجتماعی ذهن را به این سمت سوق داده است. وقتی ده ها سال است که اعتیاد و فقر و دزدی و...  را آسیب اجتماعی و پوشش متفاوت را هم با این نام می‌خوانیم، این میشود که گیجی به سراغمان می آید و فساد را نمی‌بینم و پوشش متفاوت را اما چرا.

 

تا الو گفتم و صدایش را شنیدم خودم را آماده یک دیالوگ سنگین کردم. جوانی بود که قصد خودکشی داشت، مثل عوامل محیطی فرودگاه که باند را برای فرود هواپیما آماده می‌کنند ، شرایط سخن را به سمت آن بردم که شنونده باشم.
حُسن شنونده شدن آن است که میتوانی در میان کلماتی که از فرد می‌شنوی، درزی بیابی و از آن به داخل حصار فرد، ورودکنی.
وقتی که گفت من بی باکم و چند بار پدر و مادرم را زدم و دلیلش را پرسیدم، گفت: عوامل و عقده های بیرون را در خانه خالی میکنم.
و وقتی پرسیدم چرا با فردی که تخریب ات کرده، وارد ماجرا نمی‌شوی؟
پاسخ داد:
 نمیخواهم پرستیژم خراب شود.
چرا؟

مکث کرد و یواش یواش با دو سئوال دیگه به باندی که میخواستم کشاندم.
چرا؟
چون می ترسم. در واقع بی باک نبود( و آیا خودکشی نه معنای هم ترس و هم بی باکی میدهد)
و در نهایت ترس را با تنهایی که از آن می‌ترسید پیوند دادم و معنای زندگی موضوعی را جایگزین معنا زندگی زمانی کردم.
تلفن قطع شد. اجازه دادم به آنچه شنیده و گفته بود بی اندیشد. بیست دقیقه بعد تماس گرفتم، برقرار بود و تصمیم گرفته بود، پزشک معالجش را برود و روند درمان را دنبال کند.


خلاصه فرزندانمان را شجاع بار بیاوریم و مخبر بار نیاوریم.

@parrchenan