تلفنم زنگ خورد.
به سختی متوجه حرفهایش میشدم با لهجه خاصی صحبت می‌کرد.
 کلامش را قطع کردم.
خانم،
 آرام، شمرده و بلند صحبت کنید.
زنی بود افغانستانی، که کودکی دو ساله داشت و بیان می‌کرد، هر روز شوهرش او را با شلنگ یا کمربند میزند. سنش را پرسیدم:
۱۸ سال بیشتر نداشت.
برای اولین بار پرونده همسر آزاری پر کردم( معمولاً پر نمیکنم، چرا که نقص قانونی بسیار دارد و عملا همکارانم را در معرض مواجهه قانونی قرار میدهم).

در این پرونده، با توجه به مهاجر بودن، بی کس و یاور بودن، بچه بودن مددجو، فکر کردم حضور ما مثبت خواهد بود و احتمالاً همسرش از ورود ما بترسد،چرا که کارت اقامت نداشتند و تغییر رویه دهد. گویا این نوع مواجهه با همسر، سبکی از زندگی بود که آموخته بود و نه روان پریشان. 
پرسیدم بچه را هم میزند.
گفت: مطلقا خیر. فقط مرا.

@parrchenan