کتاب چگونه به ورزش فکر کنیم
اگر از کتابی خیلی خوشم بیایید و جذبم کند، معمولا چند جلد دیگر از آن برای هدیه دادن، تهیه میکنم. مثلا آینه جان، نوشته آرش نراقی را تا ده جلد خریدم و به هر کسی هم که هدیه دادم، رضایت داشت.
کتاب چگونه به ورزش فکر کنیم، از مجموعه کتابهای مدرسه زندگی به قلم دیمن یانگ( دانشجو فلسفه) و ترجمه خوب سما قرایی، نشر هنوز، به واقع یکی از این موارد است. همین که کتاب را تمام کردم، رفته و چند جلد دیگر برای هدیه دادن، خریدم.
کتاب، پیرامون فلسفیدن در حین ورزش کردن است. تلفیق فلسفه و ورزش.
نمیدانم چه مقدار آنچه که میخواهم بگویم به واقعیت نزدیک است و فقط من شنونده آن بوده ام و علمی یا غیر علمی بودن آن را نمیدانم.
میگویند نزدیک ترین ورزش به بوکس، شطرنج است و در بعضی ممالک ورزشی ابداع کرده اند که یک راند بوکس و یک راند شطرنج سرعتی در آن برگزار میشود
این کتاب هم در واقع اینکونه است، این که فلسفه و ورزش را با هم درآمیزی.
بسیاری ورزش را از برای سلامتی، چاق نشدن، کالری سوزی و از این قبیل، تعریف میکنند، حال آنکه، این کتاب نشان میدهد بُنجُل ترین تعریفی که از ورزش میتوان، ارائه کرد، این نوع نگرش است. نگرشی دوگانه انگاری شده که از ۲۵۰۰ سال پیش وارد قاموس فرهنگ بشری شده است.
در واقع همه ی همّ و غمِّ این کتاب آن است که ورزش و « خود» یا « منِ» انسانی را به عنوان یک کلیت واحد لحاظ کند که انسان را به فضیلت میرساند.
این کتاب مدعی است، ورزش، انسان را به سمت فرزانگی رهنمون میسازد. فرزانگی از جنس اندیشه یونان باستان که لائیک محور بود، نه از جنس اندیشه مذهبی مسیحیت و ادیان مشابه.
این که کتاب، غرور را با ادله خود، یکی از انواع فضیلت معرفی میکند، برایم باشکوه بود، و انصافاً دلایلی قوی، آن هم به واسطه ورزش ارائه میکند.
در عین حال فروتنی را هم رفتاری از جنس فرزانگی می داند که از جنبه ورزش کوهنوردی به آن پرداخته است.
نویسنده کوشیده است، ورزش را به عنوان کلیت یک انسان خردمند معرفی کند.
خوانش این کتاب را به ویژه به دانشجویان این سرزمین و البته دوستداران فلسفه پیشنهاد میکنم.
در تعطیلات عید فطر، برای صعود قله وروشت به ترافیک سختی خوردیم. بعد از آن، فکر کردم، چگونه این هیولای ترافیک را به فرشته تبدیل کنم؟
برای صعود به قله علم کوه، باز جاده پیش رویم بود،اینبار، با کفش ورزشی و لباس ورزشی در ماشین نشستم، همین که ترافیک شروع شد، با کودکی از همراهانم، تا باز شدن ترافیک کنار جاده ای که ماشین ها متوقف شده اند ، نیم ساعتی، آرام،( به قول همقدم کودکم، مورچه ای) دو آهسته کردیم.
آثار بسیار مثبت تربیتی برای آن کودک و هم سرخوشی برای هر دوِ مان و هم احتمالاً وسوسه اینکار، برای سرنشینان کلافه ماشین های متوقف داشت.
پس از خوانش این کتاب و مرور دویدن کنار جاده ای، فکر میکنم، ورزیدن به نوعی، کلیتِ«من» گشته است.
کلیتی که بابا از هفت سالگی با بردن به کوه و تا ده سالگی به دویدن در پیست امجدیه، آغازگر آن بود.
پس از خوانش این کتاب، یوگا و شنا در سرم، در حال طنازی و خودنمایی هستند.
تا کی عملیاتی کنمشان.
@parrchenan