تابستان را دوست دارم ۵
تابستان را دوست دارم(قسمت پنجم)
تابستان را دوست دارم، از برای عرق ریختن هایش. همین که پا رکاب میشوی، می دَوی، پیاده رُو میشوی، عرق از بدنت بیرون میتراود، از جبینت، از پیشانی ات، و خیس میشوی، از عرق خویش خیس میشوی.
عرقِ «خویش».
در عصری که بشر روز به روز از بدن خود به خاطر تکنولوژی، سبک زندگی، وسایل سرمایشی،... فاصله گرفته است، چه چیز ناب تر و اصیل تر از خیس شدن از عرقِ خویش. اینگونه است که میفهمی هنوز، موجودی هستی، عضوی از این طبیعت، از این جهان، از گونه پستانداران که نامش انسان است. از هست ها و نه نیست ها. هنگامی که خیس از عرق هستی و حتی لباسی که تو را از دیگر پستانداران تمیز داده بوده تسلیم شده است و تر و حتی خیس شده است، به اصیل ترین خود رسیده ای. به طبیعی ترین حالت خود. تو جزئی از کل هستی.
و این ابتدای فروتنی است نسبت به هست_ها.
فهمِ من هم جزئی از کل هستی هستم، شادی آور است. پس، گربه ،جوجه، پرستو، نهنگ، اورانگوتان، ملخ، پروانه...، هم، همچون تو هستند. جزئی از کل بزرگتر. و این شادی آور است که تنهایی وجود ی حقیقی در ساحت جز از کل بودن، اعتبار ندارد.
تابستان را دوست دارم،
از بخاطر نوشیدن هایش. هر چقدر بنوشی، باز، کم نوشیده ای، آب، شربت، چای، نوشابه، آب، آب، آب...
نوشیدن، تو را به هستی نزدیک میکند، به آخرین تارهای موجود زنده بودن. از ادیان گرفته که کل را از آب میدانند، تا علم و دانشمندان که در دور ترین نقطه حضور دست ساز بشر و دید رس بشر به دنبال نشانه هایی از آب بابت نشانه ای از حیات هستند.
تو در لحظه نوشیدن آب، به تارهای اصلی حیات گره میخوری.
زمستان، تا شاید، هفته ای یکبار هم آب ننوشی، استکانی چای، تو را بس، اما بنازم به تابستان که تو را با تار هستی، ساعت به ساعت، دقیقه به دقیقه پیوند میدهد.
تابستان را دوست دارم
از برای دوش های دو سه دقیقه ایش،همین که داخل رفته بیرون آمده ای. سلول های پوستی ات نفس تازه میکشند و بدن، یله میشود.
تابستان را دوست دارم
از برای مرخصی گرفتن حوله های حمامش.
لازم نیست با حوله ای حتما، خشک شوی.
خیس بیرون می آیی و لباس و بدن خیست، تو را تا ساعتها خنک نگه میدارد. نسیمی، باد پنکه ای، راه رفتن کسی از کنارت، تو را خنک میکند
@parrchenan