دلایلی برای طرح ساماندهی کودکان کار .

در یکی از پستهای پیشین دلایلی را بر شمردم و اینک ادامه آن:
۱. الگو تصویری ما از جامعه کدام است؟
 ۱. کشورهای چون هندوستان و پاکستان و بنگلادش؟
 یا ۲. کشورها اروپایی و ژاپن و اسکاندیناوی؟

 حضور کودک کار، بخصوص کودک آشغال جمع کن، تصویری ذهنی جامعه را به سمت الگوی  کشورهای شماره یک میبرد و وقتی ذهنی، آماده پذیرش این موضوع شد، باور و ریشه هایی به آن دوانده میشود.
میشود احتمال داد، باور هندی که در شبه قاره با نزدیک به دو میلیارد انسان، ریشه دوانده است و تناسخ و کارما و طبقه نجس و طبقه مهاراجه را در چیزی به نام باور و پندار در این حجم عظیمی از انسانها شکل داده است،  این باشد که شاید به روزگاری برگردد که آدم ها سعی کردند عادت کنند به آنچه میبینند.

حضور کودک در خیابان، این خطر را دارد که کم کم پس از سالها، در ریشه های فکری، اعتقادی، ذهنی ما نیز نفوذ کند. اما الگو کشور های شماره دو، چیزی خطا، چون حضور کودک کار در خیابان را تحمل نمیکند و درنتیجه بدنبال راه حلی میگردد.

 آیا  مدیران ngoهای مربوط با کودکان کار میپذیرند، کودکی را در سفر های اروپایی خود ببیند!! که کیسه ای بر دوش انداخته و آشغال جمع میکند؟
۲. کودک فال فروش، گدا و... روزانه پول خوبی از کار خود بدست میآورد.
آیا این امر، خانواده های رو به فقر جامعه ایرانی را وسوسه نمیکند، فرزندش را در این راه قرار دهد. ان جی او ها  هم هستند که بچه هایشان را هم آموزش بدهند، مهربانی‌ کنند. چی از این بهتر؟؟
در جامعه امروز ایران، اگر جلو باند های کار کودک، از آن پیاده شطرنجش، که کودکان هستند تا سواران و وزیران و شاهانش، گرفته نشود، یک الگو بسیار مثبت برای خانواده های ضعیف است که فرزندانشان را در این راه بگمارند.
 مثال عینی آن، دست فروشان مترو هستند که در سالهای اول تک و توک بودند و روز به روز بر تعداد آنها افزوده شد و عملا مترو و ایستگاه هایش  ساعاتی دچار بی کارکردی میشد.
به این مهم که کار کودک مشوقی برای همسایه و هم محلی و هم ولایتی هاست بسیار باید توجه شود.
۳. بعضی بیان میکنند، کودکان با این کار، به کارگاه های زیرزمینی خواهند رفت.
به چند دلیل این گزاره زیر سوال است.
یک. حقوق دریافتی در کارگاه ها با پولی که از فال فروشی و غیره، در می‌آورند، قابل مقایسه نیست.
وضعیت کارگاه ها، پا در هواست و بنگاه های اقتصادی در حالت رکود و سختی قرار دارد. با همان کارگر حداقلی ماهر خود روزگار سر خواهد کرد.
و در نهایت، کارگاه ها تحت نظر وزارت کار هستند. Ngo دلسوز کارگاه های متخلف را شناسایی کنند، به وزارت کار معرفی کنند و یا وزارت کار را تحت فشار قرار دهند که بازرسین این سازمان، فعالیتی قوی تر داشته و این کارگاه ها را شناسایی کنند و با متخلفین، برخورد قانونی کنند.
 حتی حضور کودک در کارگاه بهتر از خیابان است. ۴. بازرسین وزارت کار، ضابطین قوه قضاییه هم هستند و از این طریق راحت تر میشود اعمال قانون کرد تا وقتی کودک رها هست و هیچ کس، به جرئت می‌گویم هیچ کس عهده دار آن نیست.
 نه پلیس
 نه بهزیستی
 نه شهرداری
کافیست یکبار به شماره های مربوطه زنگ بزنید تا ببینید چگونه پاسکاری میشوید.
 و وقتی اینگونه باشد آیا، جان کودکان در خطر نیست؟ آدم ها و باند های خلاف با توجه به این بی مسئولیتی، راحتر نمی‌توانند باندهای قاچاق انسان و اعضا را بچرخانند؟
اینگونه بستر راحتر تری برای ایجاد و توسعه باندهای کثیف فراهم نمیشود؟
۵. وقتی کسی مسیول نیست، مردمی که با این کودکان اصطکاک دارند، مثل مغازه داران، ماشین های سواری، بعضاً خود اعمال قانون خواهند کرد.
و این را بارها در تلفن شاهد شنیدنش بوده ام. وقتی از پاسکاری سازمانها خسته شده، پرسیده یعنی خودمان با آنها برخورد کنیم، و من پاسخ نمیدانم داده ام.
وقتی به این نقطه برسی، در واقع به مردم آموزش داده ای که قانون، جاهایی اعتبار ندارد و می‌توانی خود عده دار قانون شوی و اعمال قانون کنی. و این برای جامعه قانون گریز ما خطرناک و بسیار خطرناک است.
۶. حضور کودک به  نماد معصومیت در سطح شهر و خیابان  این پیام را به شهروندان میدهد که قانون یعنی کشک. وقتی از کودکی اینگونه بی قانون، سو استفاده میشود، پس دیگر چه جای اعتبار قانون های دیگر؟
یک بامداد زنگ زده بود و مدعی بود کودکی در خیابان است، از حال و احوال پسرک پرسیدم و  خواستم گوشی را به او بدهد. با او صحبت کردم و احتمال دادم با توجه به منطقه ای که حضور دارد کودک کار باشد که به منزل میرود.
اما واقعا آیا اینگونه بود؟، احتمالی هم بود که کودک گم شده است.
معلوم نشد. 
 در واقع حضور پر شمار کودکان کار در خیابان، امکان خدمت رسانی سازمان های مربوطه که از مالیات عمومی برای اینکار طراحی شده است، گرفته میشود.
@parrchenan