من تابستان را دوست دارم قسمت شش
من تابستان را دوست دارم ( قسمت ششم)
این روزها گرم ترین روزهای سال است.
تابستان تهران یک حسن دارد که صبح های زودش نسبت به ساعتهای دیگر در طول شبانه روز، خنک تر است. نیمه ابری. همین که ابر بر خورشید می ایستد، تا دو سه درجه را کمتر میکند.
و ابرها معمولاً تا ساعت ۸.۰۰ صبح در برابر تشعشع افتاب، مقاومت میکنند.
اگر میخواهی تابستان را درک کنی مجبوری سحر خیز تر شوی.
صبح ها که در پارک میدوم، ابتدا میروم برِ کهن ترین درخت پارک که یک توت بلند و رعنا و قدیمی است، سلامش میکنم و استارت کارم را میزنم. حدس قوی میزنم، این درخت قبل از تاسیس پارک بوده و مهندس پارک هم دلش نیامده او را از بازی حذف کند.
اگر درختی قرار باشد نماد سرزمین ایران باشد
فکر کنم درخت توت باشد. زیبا، مقاوم و سخت جان، شیرین در تابستان، معطر به شهد توت در زیر پای عابران، رازآلود، سایه دار، خزان دار، و تقریباً در گستره همه فلات ایران.
روزهایی که صبح زودتر پارک باشم، راحتر و با حداقل توان بدنی ام میدوم.
اتفاقا تابستان را از این جهت دوست دارم که میتوانم هنگام سربالایی ها بدون دلنگرانی از عواقب کار، با دهن نفس بکشم. تا سرعت ۸ کیلومتر بر ساعت، بدنم اجازه میدهد که با بینی نفس بکشم، اکسیژنش را فراهم میکند. اما از آن سرعت بیشتر ، بدن حجم اکسیژن زیادتر با سرعت عمل بیشتری میخواهد و در نتیجه مجبوری با دهن نفس بکشی.
تابستان فصل آماده سازی بدن و ریه هاست. هوا کثیف نیست. سرد نیست و تو میتوانی با خیال آسوده تری با دهان نفس بکشی و در نتیجه حجم اکسیژن بیشتری را بر بدن برسانی و در نهایت، آمادگی جسمانی خود را تقویت کنی و سریعتر بدوی. اما زمستان. هوای سرد و گاها کثیف، به تو اجازه نفس کشیدن دهانی را نمیدهد. باید از بینی نفس بکشی که هوای سرد در مجرای بینی گرم شده و سپس وارد ریه ها شود. یا هوای کثیف از فیلتر مخاطهای بینی عبور کند تا قسمتی از کثیفی اش گرفته شود. در زمستان بدنت میخواهد که بتازد، اما سیستم اکسیژن دهی از طریق بینی، طناب او را میکشد. رامش میکند
تابستان اجازه میدهد بدن، وحشی شود، بتازد، تا هر کجا، تا هر جا که توان داشت.
در زمستان اگر زود عرقت را نپوشانی، عضله ات سرد شده و در اصطلاح خشک شده و دردناک میشود، بعضا من در زمستان بعد از ورزش و هنگام سوار شدن بر دوچرخه، سه تا چهار لایه دستمال به گردنم میبندم تا به خشک شدگی کمتری دُچار شوم.
اما تابستان، همان عرق در باد دوچرخه میشود منبع مهمی برای خنکی.
تابستان را دوست دارم از برای آمادگی جسمانی اش.
تابستان را دوست دارم از برای قدرت بخشیدن به ریه های در حال ورزیدنش.
یکی از دلایلی که بسیاری از مردم تابستان را دوست ندارند از برای پوششان است.
هر چی پوشش سبک تر و خارج از عرف تر، خنک تر.
فقط کافیست نقاب پرستیژ و ما جنتلمنیم رو از چهره بردارید و لباسهای رها و نخی و خارج از عرف بر تن کنید.
تابستان گرم، با آب و آب بازی دلچسب و دوست داشتنی میشود
کافیست هر جا آبی دیدید، از سرویس های بهداشتی تا آبخوری های عمومی، خود را خیس کنید.
به همین راحتی.
خیسی، تابستان را لذیذ میکند.
###
شب که به منزل رسیدم مادرم آلبالو پلو درست کرده بود، معمولا در قابله کوچکی، برای تنها من، غذا درست میکند با گازماخی( ته دیگ) از نان تافتون.
وسط های خوردن، یک عذاب وجدان به سراغم آمده بود که بین شش هفت میلیارد انسان چرا فقط من باید این غذای فوق العاده را بخورم؟ بچشم؟ لَذَتش برم؟
تابستان را دوست دارم از برای غذاهای تابستانی اش. از برای آلبالو پلوهای مادرانه اش.
@parrchenan