طرح ساماندهی کودکان خیابانی قسمت چهارم
پیرامون طرح ساماندهی کودکان کار ( قسمت چهارم)
درباره دوچرخه سواری در سطح تهران برام نوشته بود و اینکه مسافری در تاکسی را بی موقع باز کرده و تصادف کرد و... نقش زمین شده و ...
این که چرا نسبت به حضور کودک در خیابان آن قدر حساسم و از طرح ساماندهی دفاع میکنم و نسبت به حضور کودک در خیابان با هر نام؛ کودک کار، فال فروش، کودک خیابان، گدا،... مقاومت میکنم، برایم روشن شد.
چون خودم هم در ساعاتی از روز، هنگام رکابیدن در مواجه خطر هستم. بی دفاع بودن در مقابل ماشین های چهار چرخ و موتوری های سرعتی و بی ملاحظه را هر روز تجربه میکنم.
خودم را با دستکش و کلاه در سن بزرگسالی و هیکلی متناسب سن، ایمن میکنم و باز خطر را احساس میکنم.
به همین خاطر حضور کودک در خیابان را خط قرمز خودم میدانم. کودک در وسط خیابان را به این خاطر درک میکنم.
باید در وسط خیابان حضور داشته باشی تا ببینی، خیلی از سواری ها از ماشین گذشته اند و تبدیل به تانک شده اند، گویی شاسی بلند ها، امکان دید دقیق دور و بر نزدیک ماشین را ندارند. و کودکی وسط خیابان بین این ماشین ها، که با توجه به جثه ریزش پراید هم برایش تانک گونه دیده میشود، یعنی حسین فهمیده.
به حضور کودک در خیابان خیلی حساس باشیم
دو
سفر اولم به بلوچستان برای صعود قله خاش بود. دقیقا سال 85. بم را که رد کردیم ، دیدم از کوهی کلی آدم سرازیر جاده شده اند و سپس یک پژو کنار جاده توقف کرد و آنها همین جور دراز کش و کتابی در صندوق و اتاق ماشین سوار شدند. بالای دوازده سیزده نفر بودند.
در رکاب زنی چهل روزه به منطقه، از سرعت دو نوع از ماشین ها ترس داشتیم. سوخت کش ها و افغانی کش ها. در آنجا بود که فهمیدم ، هر پژو هفده نفر سوار میکند.
در خبرهای سال پیش دنبال کنید، کلی خبر سوختن و تصادف ماشین های افغانی کش را شیراز و یزد و بم و کرمان خواهید یافت.
وقتی کودکی خیابانی، روزی صد تا دویست هزار تومان روزی داشته باشد و کلی هم آدم های مهربان و انسان دوست مدافع این حضور باشند، این میتواند چشم انداز روشنی به خانواده افغان باشد که کودکش را به این سرزمین بفرستد و برای رسیدن باید قاچاق شود. شاید ما، با دفاع از حضور کودک در خیابان، سهمی در خاکسترها و جنازه های مانده از در راه ماندگان و سوختگان افغانی کش داشته باشیم.
مسیولیت آری یا خیر گفتن ما میتواند تا خیلی دور برود. خیلی دور
سه
انتهای شب بود که خانمی زنگ زد :
یک موتوری هفتا بچه را سوار کرده و سر هر چهار راه یکی را پیاده میکند، جلوش رو گرفتم میگه پیکم...
مردی از میدان صنعت زنگ میزند:
یک مینی بوس هر شب سر چهار راه های اینجا میاد بیستا بیستا بچه خالی میکند...
با حسن قلب و مهربانی مان، به ناگاه نبینیم مدافع چنین باندها و گروه هایی شده ایم.
@parrchenan