تماس گرفته بود و خود را فرهنگی معرفی میکرد.
گفت یک دختر فراری با او تماس گرفته و نمی‌دانست چه کند. با ماشین کار میکند و  شماره تلفنش همیشه بر روی داشبورد اش بر روی کاغذی نشسته است.
یک زمانی بود آدم ها یا معلم بودند، یا کارمند، یا مهندس... و فقط همان بودند.
 گویی این فقط یک کاره بودن برای زمانی دور دور بود. زمان دایناسورها شاید. 
باری
آدرس خانه امن را بهش دادم و گفتم اگر دخترک قبول کرد برود دوباره با من تماس گیرد.
ساعتی بعد تماس گرفت. در آدرس بود. گفت فقط یک دروغ بهش گفته است: اینکه بهش گفتم خانمم این‌جا کار می‌کند. با همکارانم هماهنگ کردم تا با دخترک مصاحبه و پذیرش کنند و دروغ آن فرد هم بر مَلا نشود.
نمی‌دانم دروغ خوبی !! بود یا نه...
در پایان گفتگو، میگم: معلم خوبی هستی،با این رفتارت روزم را ساختی.
 ای کاش زمان دایناسورها بود تا معلم فقط معلمی میکرد و انسان می‌ساخت. اینگونه همه سازنده بودند. نه همه کاره و هیچ کاره

###

در جمع همکاران،گفتگوی داغی حاکم است. یکی از همکارانم در این وسط حرف می اندازد که اگر والدینم هم می آمدند، مهاجرت میکردم.
در این گفتگو داغ یاد ابیاتی از سعدی افتادم که به موضوع سخن، بسیار می نشست.
از جمع تقاضا کردم تا ابیاتی از آن را بخوانم.
همکاری که به فکر مهاجرت بود،بعد از چند بیت گفت: تقریباً هیچ چیز از آن را نفهمیده است. گفت اصلا شعر های قدیمی را متوجه نمی‌شود!!
اگر برای فرزندانتان به فکر مهاجرت هستید، پیشنهاد میکنم، آنها را از غرق شدن در ادب و زبان فارسی مانع شوید.
 هر چه زبان فارسی را بیشتر فهم کنی، گویی مهاجرت سخت تر میشود.
و شاید این موضوع، بلعکسی هم داشته باشد. وقتی تو غرق در زبان فارسی هستی، هر جا باشی آنجا وطنت است. تو با زبان فارسی گویی ریشه هایت را هم با خود بُرده ای.

###

فکر میکنم نوشته های نویسنده هایی چون رولف دوبلی و حراری، اثر عمیقی بر نوشته ها و افکارم گذارده است. بعد از نوشته های پیرامون طرح ساماندهی کودکان خیابانی، و گفتمانی که در گروه های متفاوت داشتم، به این نتیجه رسیدم.
نوشته های آنها، کمتر ابهام و ایهامی دارد، واضح و صریح آنچه درنظر دارند را حتی اگر اکثریت ، موافق نباشند را بیان میکنند در امور جاری ، بیشتر عقلانی و کمتر احساسی و عاطفی هستند. واقع بینی هستند و چون این هستند بیشتر بد بین به نظر می آیند تا خوش بین.
از این وضوح و صراحتم راضی هستم.
 
@parrchenan