ساعت نزدیک دوازده شب بود که زنگ زد. پدری بود که حوصله سر و کله زدن با کودکش را نداشت.
: آقا ما میخواهیم بچه مون رو بدیم بهزیستی. الان میان ببریدش؟!!
سن کودک را پرسیدم. نُه بیشتر نداشت. پرسیدم مشاور و روانشناس برده است. پاسخ مثبت داد و بعد از نام بردن چند اختلال خلقی، یهو یادش آمد که مشاور گفته بیش فعالی دارد. پرسیدم دارو گرفته که پاسخ منفی بود. پا در کفش خود کرده بود که کی میاید ببرینش. توضیح دادم که اگر خیلی مصر است خود برود پیش قاضی. اما قاضی هم،به او راه حل های ما را خواهد داد. هنوز حق به جانب حرف میزد.
 نیمچه خشمگین شدم.
گفتم:
 مگه بقالی که نمی‌خواهیش، و میخواهی پس بدی؟
جا خورد. کوتاه آمد.
برو داروش رو بگیر و ...

این شبکه های اجتماعی، این تغییرات سریع که در احوالات، زندگی ها، جامعه، تکنولوژی و غیره می افتد، بر بعضی این گُمان را می آورد که حتی فرزندش هم پس دادنیست. 
خیر جناب، قبل از فرزند آوری به همه آنچه ممکن است و احتمال دارد برای فرزند اتفاق افتد را بررسی کنید، وظیفه پدری، وظیفه مادری خود را هم ارزیابی کنید، آنگه اقدام کنید.
بچه، پس دادنی نیست. جامعه هم بقالی نیست که جنس فروخته شده را پس بگیرد.
اورژانس اجتماعی هم آژانس اجتماعی نیست که بیاد فرزند شما را عودت دهد.
رابطه والد فرزندی یکی از سخت‌ترین روابط عرفی، حقوقی شرعی، انسانی، جهانی است که به این سادگی پس گرفتنی نیست.
روابط همسری و یا دوستی، پارتنری، قابلیت تغییر و شکستن دارد، ( پس دادنیست) اما والد فرزندی خیر.
حواستان باشد.

دلم ماند و سوخت بر دل کودکی نه ساله که والدینش فکری در سر دارند:
او را به لک لکی که آورده پس بفرستند.

@parrchenan