زمانه نامردی
این چند وقته که هوای تهران آلوده شده است ما را مجبور کرده است که از دیویدن در پارک به شنا کردن در استخر روی بیاوریم.
شنا کردن هم حال و هوای خود دارد. رسیدن به آرامش در آب آبی ، حس ماهی شدن در ورطه خیال، غوطه خوردن در خیالات و تفکرات، اندیشیدن در مورد کارهای آینده همه جزو مزایای شنا کردن است. از معایب آن هم است که ورزشی است بشدت انفرای و منفردانه.در یک مسیر ثابت دائم در حال رفت و برگشتی. بدون هیچ کلامی
شاید بتوان گفت ورزشی عارف مسلک باشد.حال آنکه دویدن بر عکس آن است. با جمعی می دوی و می خندانی و می خندانند و از هر در و تخته ای می شنوی و می گویی.با مردمانی و از مردمانی
چند شب پیش بود از استخر بیرون آمدم و سوار تاکسی شدم.
هوا سرد بود ومجبور بودم برای جلوگیری از سرما خوردگی شال گردنم را که سفید رنگ است روی سرم انداخته و سرو صورتم را پوشاندم.
کلاهم را روی شال انداخته و منتظر تاکسی شدم.
طریقه تاکسی گرفتن من هم این گونه است که به سمت مقصد شروع به حرکت می کنم و بر روی هر ماشینی که به سمت مقصد من حرکت می کند دست می جنبانم.
این گونه می رفتم که یک ماشین ایستاد و من در جلو سوار شدم.
احساس کردم که نگاه راننده سنگین است. هیچ کلامی نه او گفته بود و نه من.
چند بار صورت برگرداند و مرا بر انداز کرد. دفعه دوم دقیق تر
دفعه سوم خم شد و کامل چهره ام را دید.
اخماش در هم رفت و به راه خود ادامه داد.
من تازه متوجه موضوع شده بودم. او خیال می کرد یک خانوم سوار کرده و بعد که خم شد و چهره مرا دید . با اون سیبیل های مسخره و سرو صورت مردانه، اخم در هم کرد. مرا می گویید. داشتم در دلم از خنده منفجر می شدم.
در مقصداز ماشین پیاده شدم . او هم که خیال شب شیرین خود را بر باد می دید به راه خود رفت .یک دل سیر خندیدم و فهمیدم در این زمانه نامردی می شود به نامردان چه نیرنگها که نزد.
اگر دوستان خواستند این نیرنگ را پیاده کنند به خاطر داشته باشند که چند وقتی از آخرین اصلاح صورتشان گذشته باشد و یک سیبیل چخماخی هم بالای لب مبارک قرار داده باشند تا احتمال خطر را از خود دور کنند.
خوب شد. در این زمانه نامردی یک کارکرد مثبت برای سیبیل های بلامصرف پیدا شد ، سیبیل هایی که زمانی یک تار آن گرویی روزگاران بود.
چه سخت باشد زندگی در زمانه ای که نامردان بر مردان پیشی گرفته باشند.
شب یلدا هم خوش باشید و به انتظار آفتاب بیدارو سرزنده