جنایت و رشد
دخترکی پانزده ساله بود که نزذیکهای سحر، در ماه رمضان تماس گرفت، دوبار بعد هم، مشکلات زیادی با مادرش داشت و در فکر فرار بود. تا که آخرین شیفت تماس گرفته و کُدم را گفته بود و همکارانم، به من وصل کردند.
صدایش آشفته بود و بغض داشت، درباره قتل یکی از دوستانش در جنایت وحشتناکی که در محله شأن رخ داده بود حرف زد. اینکه کارت عروسکی دوستش را نمیتواند زمین بگذارد و ذهنش بهم ریخته است.
پیرامون این موضوع گفتگو کردیم و بخصوص با این ترسش و مواجه با مرگ دوستش همدلی کردم. مرگ چیز عجیبی ایست، آدمی را به انتهای فلسفه زندگی و معنای بی معنی زندگی میبرد. توانایی ادراک نبود دوستش، را نداشت. و این را کسی میفهمد که تجربه کرده باشد، شاید بهمن دلیل همدلی ام را صادقانه یافت و آرام شد.
سپس ازم تشکر کرد، گفت مشکلاتش با مادرش برطرف شده و با هم جلسهای گذاشته و منطقی صحبت کردند. تلاش کردم موضوع اول و مرگ دهشتناک دوستش را به موضوع دوم گره بزنم و از درونش راه سومی کشف کنیم.
اینجای کار شبیه پینه دوز کفاشی میشوم که با هنر پنزر های خودش، کفش داغونی را به کفش قابل استفاده ای تبدیل میکند.
بعضی از کفش هایم تا یکسال بعد از تعمیر، زیر پای من دوام می آورند.
باری
به این نتیجه رسیدیم که او نیاز دارد روی پای خودش بی ایستد و نیاز است که خودش و مهارتهایش و علایقش را کشف کند. قرار شد عضو کتابخانه های عمومی شود و دو کتابی که قبلاً خودم خوانده و در کانال معرفی کردم ( بخشنده، شگفتی) را بخواند. بخشنده را در ارتباط با مرگ دوستش پیشنهاد دادم.
گفت مادرم گیر میدهد بروم این سر شهر و آن ورش.
پاسخش دادم به او پیشنهاد همراهی ده.
: چه فکر خوبیییی
به ناخودآگاه از دهانش در آمد.
وقتی در نهاد کتابخانه های عمومی کشور، عضو شوی، به همه کتابهای کتابخانه های عمومی اش دسترسی خواهی داشت و اینگونه است که میتوانی هر کتابی را بیابی.
خوشحالم از خوانش رمان نوجوان.
حس تعمیر کاری را دارم که یک آچار خوش دست به تازگی تهیه کرده است.
چقدر جالب:
الان که نوشته آن زمانم را خواندم
متوجه شدم
رمان شگفتی را که خوانده ام یاد همین پرونده افتاده بودم.
رمان شگفتی هم نشان میداد آدم های که نسبت به یک شگفتی حیرت کردند، رشد کردند
امیدوارم حیرت این دختر نسبت به مرگ و این جنایت، برایش رشد دهنده باشد
@parrchenan