امروز روز جهانی کارگر بود و من هم گفتم برم ببینم چه خبر(فضولیت گل کرد)

راستش اول هواسم نبود از مترو که پیاده شدم دیدیم کلی پلیس تو خیابان است و تازه یادم آمد(قربون هواس جمع)خودم رو که رساندم به امجدیه (با اسم قبلیش بیشتر حال میکنم .ما اینیم دیگه )مراسم شروع شده بود .

به چهره افرادی که آمده بودن نگاه که می کردی هیچ چیز نمی دیدی جز غم نان و زندگی .به همین سادگی.این انسانها نه خواستهای چپی داشتن (مثل سالهای دور که از مارکسیسم می ترسیدن)نه بر اندازی فکر می کردند.فقط می گفتن با حقوق ۱۸۳ هزار تومان زندگی کردن سخته.تازگی ها مجلس گفته خط فقر ۴۰۰ هزار تومان.

ما ها شاید بگیم این هدف کمی برای یک انسان .ولی اگر می دیدی که نمی توانی خواستهای حداقلی خانواده ات رو برا ورده کنی آن وقت بود که می گفتی نان باشد .دیکتاتور باشد.

از نکات جالب ماجرا آن بود  که خیلی هایی که آمده بودن  این تجمع  اول ماه می رو یک فریضه می دانستند که باید بیایند و حق را بگویند  .دار حالی که دانشجو هایی که ادعای دموکراسی خواهی دارند این جوری فکر نمی کنند.

بعضی از شعارها که داده می شد را نوشتم که یادم نره:

کارگر زندانی آزاد باید گردد

اعتصاب سندیکا حق مسلم ماست

حقوق ۸۶ ماییه شرمندگی

حکومت عدل علی  این همه بی عدالتی

فکری به حال ما کن    فلسطین و رها کن

جهرمی استعفا استعفا

عکس های راهپیمایی های انقلاب ایران رو که نگاه می کنی تو آنها کلی پلاکادر میبینی که دست نوشته هستن نه مثل حال که همه رو ارگانهای دولتی چاپ میکنند.

تو تجمع امروز هم از این پلاکادر ها زیاد بود.

این تجمع کجا تجمع دیروز که کارگران رفته بودن رهبری کجا .شاید از سیاره دیگه آمده بودند.شاید...

دوستم میگفت زمان شاه هم کارگرها میرفتند پیش شاه و با  سلام وصلوات تمام می شد.ولی بقیه میرفتن آبشار خور(رفتید .جای قشتگیه)آنجا می گرفتند روزشون وامسال هم عده ای از کارگرها رفته بودند.(ولی حال می ده تجمع رو تو دل طبیعت برگذار کنی ها)

 تجمع از باطوم و ضرب وشتم هم بی بهره نبود  و عطوفت اسلامی هم به تن عدهایشان مالیده شد.

تو ذهن ما که اسممون را گذاشتیم دانشجو و روشنفکر معمولاْ کارگر جای کمی رو اشغال می کنه .حدااکثر تاریخ ومارکس و طبقه که برای گذشته بود. اگر اشتباه می گم بگید.

ولی کارگر یعنی تهران .یعنی زندگی یعنی مدرنیته (برق و لوله کشی و....)یعنی شهروند شدن .

یعنی پیش به سوی دموکراسی چون همه اینها رو گرده کارگر ساخته شده یا باید ساخته بشه بدون آنکه خیلی از کارگرها خودشون بدونند.

برای اینکه کارگر بایت بیشتری از ذهنمون را اشغال کنه جا دارد که یک روز کاترگر شویم .کارگر یدی

مطمئناْ نظرمون به کارگر .سوپور .افغانی.عوض می شه

یک دوست عزیز دارم که کارگر از آنهایی که می دانه و به قول معروف چپ.خودش می گه آنارشیست به کارگر بودن خودش افتخار می کنه و می خواهد که حقش را بگیرد.آگاهیش عالیه به خصوص تو حوضه چپ.ازش زیاد یاد گرفتم .ولی جا داره که بگم بهنام جان روزت مبارک

فردا دارم می رم آبشار شوی .فکر کونم از آجا هم تجربه های جالبی عایدم بشه که تو پر چنان بگذارم