کتاب چگونه با طبیعت صمیمی شویم 
نوشته کریستین گولی
ترجمه شما قرائی
دومین کتاب از مجموعه مدرسه زندگی است که می‌خواندم این نیز جذبم کرد و نمره بالایی به آن دادم. نویسنده به کمک داروینیسم جدید، سعی در ارایه دلایل منطقی برای گفتمان خود دارد.

مجموعه مدرسه زندگی، زیر نظر دوباتن است و دوباتن یک آتئیست. این دو کتاب که از مدرسه زندگی خواندم، تلاش دارد معنای زندگی به انسان با همین نگاه آتئستی دوباتن بدهد. یعنی تو را ترغیب میکند، خودت برای زندگیت معنا  بیابی و الحق، این دو کتاب در این راه توانا بودند.
کتاب با پرسش آغاز می‌شود، چگونه؟ و نویسنده تو را رها نمی‌کند. پاسخ هایی میدهد و تلاش می‌کند تو هم به چرا برسی. پس، تمرین های ساده ای برایت آماده می‌کند.
 مثلاً برای هنگام رانندگی، تو خودت بتوانی جهت را تشخیص دهد که نتیجه آن میشود، ارتباط عمیق تر تو. 
من در تهران، از کودکی همیشه از طریق کوه توچال در روز و برج میلاد در شب، جهاتم را میابم.
یا پیشنهاد داده بود،  گاهی روی زمین دراز بکشی و آسمان و جزئیاتش را نگاه کنی.
 اکنون در پایان ورزش صبحگاهیم دقایقی بر روی چمن دراز میکشم و آسمان را می‌نگرم. مدتها بود، پرنده ها دور پرواز را ندیده بودم. مدتها بود، در چمن دراز نکشیده بودم و این برایم لذتی جدید است.
این کتاب جملات قصار درخشانی دارد. مثلاً پیرامون نفس کشیدن:
«از بازیگران تا تیراندازان، تنفس کشیدن را نوعی مهارت میدانند»
شما اگر دونده باشی، یا در ارتفاع پنج هزار به بالا، متوجه تنفس ها و این جمله خواهی شد.

نکاتی پیرامون تمرکز و تکامل داروین انسان می‌دهد. این که  مغز ما بر متحرک ها بیشتر  جلب میشود تا ثابتینی همچون درخت. در نتیجه میتوانی با این آگاهی از ثابتی چون درخت لذت ببری.
 سرو کوهی، درختی است که همیشه گل دارد. 
ضرب المثلی انگلیسی و زیبا میآورد که در فرهنگ ما، متأسفانه، کارکردی ندارد، اما میتواند با توجه به معنای زندگی که تک تک ما، میتوانیم برای خود ایجاد کنیم، جایی پیدا کند:
«هر وقت بوسیدن از مد افتاد، سرو کوهی هم گُل نمی‌دهد».
یا چند جمله درخشان داشت که پیرامون آن چندین بخش کتاب را اختصاص داده است:
« لمس کردن یکی از شخصی ترین و عمیق ترین تجربه های انسانی ایست»
« میتوان یک عمر دور تنه درختی به سیر و ساحت پرداخت و چیزهای ناشناخته کشف کرد».
در کتاب مثالهایی از واژه و کلمه های نامأنوس میزند و سپس تاریخ و فرایند آن را بیان میکند و در نهایت نتیجه درخشانی می‌گیرد:
« با اندکی کنجکاوی، واژه ای مرده، جان میگیرد ( گل یحیی) و ما با تاریخ و علم پزشکی و رابطه زن و مرد ارتباط برقرار می‌کنیم».
 در طول مطالعه کتاب، بارها به نت رجوع کردم و اطلاعاتی پیرامون واژه های که نام برده بود، کسب کردم.
 این نوع نگاه به زندگی و خود را در حالت دائم،« چرا دیدن» و کنجکاو بودن و یافتن معنا در زندگی را  در این جمله اش یافتم:
« چرخه های روانی ما بر چرخهای فیزیولوژیک ما سوار است». ( چقدر، واقعاً چقدر این جمله درست است و دقیق)

در پایان کتاب، برای من جمله ای از گالیله، فصل الخطابی بود، این معنا دهی در دنیایی بی معنا را لذت بردن :
« این همه سیاره دور خورشید میچرخد و بدان وابسته اند. اما خورشید همچنان طوری خوشه انگور را رشد میدهد و رسیده میکند که انگار هیچ کار دیگری ندارد».

امیدوارم شما هم از خواندن این کتاب لذت ببرید.

@parrchenan