سر انجام با تلاش آفتاب کارانِ آن دختر، و عوامل آشنایی که هم آنها در آموزش و پرورش و حراست و غیره و ذالک ازداشتند و پیدا کردند، آن دختر ثبت نام شد.
قبل ثبت نام ،مدیر مدرسه از این دختر تعهد گرفت. حال بیایید نگاهی به دو آیتم از این تعهد بی اندازیم:
دانش آموز حق ریز ریز خندیدن ندارد!!
دانش آموز حق قرض گرفتن پول از معلمش ندارد!!( سال پیش ۱۵۰ هزار تومان قرض کرده بود)
 انگاری که معلم در اجبار به این کار تن داده است. 

همکارم که جهت پیگیری ماجرا از جانب بهزیستی با آفتاب کاران این دختر به مدرسه رجوع کرده بود، رفتار مدیر را نه در خور فضای آموزشی و ادب و احترامی که از چنین فضایی انتظار میرود تعریف کرد که بماند...
و اما این دو بزرگوار که من نام آفتاب کار بر آن‌ها نهاده ام؛
 چرا که گویی، در جنگل انسان( قسمتی از شعر آرش کمانگیر) دارند گل گل گل، آفتاب و می کارند ( قسمتی از شعر و موسیقی گروه های ضد حاکمیت رژیم شاهنشاهی به نام سر آمد زمستون)
نزدیک به دو یا سه سال پیش بود که این عزیزان با این خانواده و دو فرزند این خانواده لینک شدند. پدر و مادر دچار مشکلات  شدید اعتیاد و روان بودند و هستند.
اما کم کم این دو کودک توانسته اند،  به کمک آفتاب کاران، خود را پیدا کنند.
امسال که دخترک دیپلم با معدل هفده گرفت و پیش دانشگاهی مدرسه دولتی!! طلب ۵ میلیون پول کرد و...
این آفتاب کاران،گویی که فرزند خود، به آب و آتش زدند. هم برای ثبت نام و هم هزینه.
من مددکار ( منظور من نوعی) را وادار به تلاش کردند و از من مطالبگری خواستند. شاید اگر این دختر یکی از پرونده های بیشمار من بود، این هزینه را لازم نمی‌دیدم و انجام نمی‌دادم. اما آفتاب کارانش، به قول  تُرک زبانان، سِوِر ایستادند و طلب کردند از من نوعی، تلاشی مضاعف را.
میوه ای بس شیرین است این طرح آفتاب کاری.
اگر به این احتمال فکر کنیم که این بزرگواران در زندگی این دختر حضور پیدا نمی‌کردند و آن دخترک نوجوان که اکنون به سن جوانی رسیده است، می‌توانست با آن شرایط خانوادگی کجا باشد...
 نه بیایید فکر نکنیم.

چقدر جامعه میتواند از این عزیزان که از راه دور، خود را  در طول این سالها،به آنان رسانده و باهاشان، درس و مشق کار کردند و در واقع درس زندگی دادند به آفتاب کاران مدیون است.
ای کاش این طرح را میشد گسترش در حد گستره ایران داد و  اینگونه خودمان دست خودمان را می‌گرفتیم.

هر چه بیشتر به این موضوع آغاز تا پایان ثبت نام این دختر،  و اتفاقا تی که افتاد فکر میکنم، بیشتر لذت اش را میبرم. گویی لذتی تمام نشدنی ایست.
از آفتاب کاران و همکارانم که بصورت عملی در این ماجرا درگیر بودند، تشکر میکنم
 دَمشان* گرم.


*دَم و بازدَم است که حیات انسان را تضمین میکند و به قول سعدی
 ممد حیات است
 و دَم گرم یعنی ضد دمْ سردی. که شاعر فغان میکند:

به سکوت سرد زمان به خزان زرد زمان نه زمان را درد کسی نه کسی را درد زمان بهار مردمی ها طی شد زمان مهربانی طی شد آه از این دم سردیها، خدایا ...

@parrchenan