تقریباً هر هفته از دوستانم پیشنهاد هایی مبنی بر سفر  و کوه‌نوردی دارم. از دانشگاهی که نوزده سال پیش در آن بودم تا دوستان دیگر.
تقریباً همه دوستان، مرا پذیرا هستند.
به این موضوع چند روزی بود که می اندیشیدم.
چرا؟
چرا هنوز از پس سالها مورد پذیرش جماعت دور و نزدیکم؟
و به جمله ای از کتاب چگونه با طبیعت صمیمی شویم رسیدم:

«چرخه های روانی ما بر چرخه های فیزیولوژیک ما سوارند.»

 تقریباً در این سالها، «آمادگی جسمانی ام» را حفظ کرده ام و به همین خاطر، در جمعی و دوستانی میباشم، و پایه و همپا و هم قدمشان خواهم بود.
و چون این «آمادگی جسمانی» هنوز هست، احتمالاً در «خُلقم»، «رفتارم»، « کلامم» با آنها، باز خورد مثبتی داشته که ادامه این رابطه ها را امکانپذیر ساخته است.
 
حال چرا این موضوع را مطرح کردم:
 اینکه آمادگی جسمانی خود را،  سلامت جسم و چابکی اش را همیشه حفظ کنید.
مردمان و دوستان و عزیزان شما، در دراز مدت، به دنبال آدم غرغرو و خسته و نالان و دردمند نخواهند بود و در طول زمان اگر اینگونه باشی، کم کم حلقه دوستان و نزدیکان کوچکتر و کمتر خواهد شد.

 سلامت جسم و آمادگی جسمانی، خود را جدی بگیرید و همیشه در اولویت امور خود قرار دهید.
@@@
دهات های کوهستانی تهران، رنگ و بوی پاییز به خود گرفته اند.  پاییز تهران از دهات هایش شروع میشود.
بارانی و سر صبح سرمایی و بوی سبکی هوا تلفیق شده با بوی برگهای خیس در حال پوسیدن.
عشایر بالادست گله های خود را به سمت ورامین و قم، هی داده اند و مراتع را تا آخرین برگ سبزی که داشته، برداشت کرده اند.
یکماه پیش که  قله خلنو بودم، پوشش گیاهی کنار چشمه ها و مسیر صعود، سبز بود و اینک اما لخت.
پاییز لحظه کندن است.
کندن لباس طبیعت
و لخت شدن زمستانی. 


@parrchenan