شروع به دویدن هر روزه در داخل پارک ملت که کردم، صدای بسیار بلند مااااق کشیدن گوزن نر جدا شده از گله را شنیدم. نر جوانتر داخل گله بود و هر دو شاخ هایشان بریده. با این حال که نر جوانتر آزاد و در کنار ماده ها بود دور خیز میکرد و حمله بر نر پیر تنها مانده در قفس میکرد و هر دو سرهایشان را بر فنس بینشان می‌زدند.
باز گوزن پیر تر بلند تر ماق میکشید و جوانتر را خشمگین میکرد.
بوی خاص زمان جفت شدن گوزنها، محوطه را فراگرفته بود. بوی ادرار تند گوزن نر.
تا ده ها متر فضا را پر کرده بود. میدویدم و این فضا بوجدم آورده بود. این بوی نا مطبوع ادرار گوزن نر، را اگر ابلهانه و کمی بدجنسانه بخواهم تفسیری تکاملی از آن داشته باشم بوی عشق بود!
ماده ها در آلاچیق داخل محوطه مشغول چریدن و نوشخوار و بی‌توجه به آن همه خشم و درد نرها بودند اما این دو نر، ماق بلند می‌کشیدند و سر بر هم می‌کوبیدند و این نه آیا معنای عشق است و آن بوی، بوی عشق؟😈
 به قولی تکامل گرایانه، عشق کلکی است که طبیعت برای بقای نسل بر انسان تحمیل کرد.
پاییز و فصل جفت گیری گوزن ها و یا همان عشق اروتیک اگر نه در تقویم روی میزی که در هورمون های آنها اتفاق افتاده است.
پاییز از راه رسیده.
باری در این حال و هوا بودم که یادم رفت به ده سال پیش. با بابا در پارک پردیسان میدویدم و یک شیر پیر  تنهای خسته ای  گاهی در این فصل، نعره میکشید.
نمیدانم تا به حال صدای نعره شیر را مستقیم شنیده اید، با همه شنیده های انسان متفاوت است.
 نعره که میکشید در کل پارک، به آن بزرگی، صدا شنیده می‌شد.
صدای ماق گوزن ها بخودم می‌آورد. با خودم می‌اندیشدم، اگر چند هزار سال قبل بود، من احتمالأ در قبیله ای بودم و این فصل صدای نعره پلنگ و زوزه گرگ و ... در دره ای که قبیله ما اتراق کرده بود،پخش میشد.
دلم صدای نعره پلنگی در دره ای را خواست.
این افکار سرعت دویدنم را افزون تر و لذت دویدنم را بیشتر کرده است، به خودم می آیم میبینم لباسم خیس از عرق شده. به به ای میگویم. یکی از لذت های من، فهم عرق ناشی از تحرک  بدنی است. این که خیس از خودم باشم.
باز در خیال غرق میشوم. خود را شکاری میبینم که شیر نری مرا دنبال میکند.
معمولاً در سراشیبی پیست دو میدانی، به این دلیل که به زانوانم فشار کمتری آید آرام تر میدوم، فردی از کنارم سبقت میگیرد. لبخندی تحویلش میدهم. در سربالایی پیست او را میگیرم. برای آنکه شکار شیر نر خیالی نشوم، لازم نیست سریع ترین باشم تنها کافیست از او جلو بزنم.
 درسربالابب چالاکم، همین که میبینم دارم از او سبقت گرفته و فاصله میگیرم،سرعتم را کم میکنم، تا او را به این گمان اندازم که می‌تواند از من جلو بزند. سرعت زیادتر میکند، اما یک گام جلوتر بودن را برای خودم محفوظ می دارم، بعد از دقایقی می‌برد و نفس زنان به کناری می‌رود. شیر نر خیالیم، شکارش کرد. 
بوی تند گوزن نر حتی تا انتهای پارک می آید.
و همین فضا مرا با وحشی خودم نزدیک تر کرده است.
اینبار خود را نه شکار که شکارچی در صحرای ساوانا آفریقا میبینم. لخت، سیاه و نیزه ای در دست. فیلم عجیبی از قبایل شکارچی این صحرا چند سال پیش بیرون آمد که چند مرد شکارچی عرقِ عسل خورده  به سمت شکار گله شیری رفتند. چند شیر، گاوی را شکار کرده بودند و آنها با آن تیر و کمانهای پیزوری و یک نیمچه قداره در حالیکه مستقیم به چشمان شیر ها نگاه می‌کردند رفتند و یک شقه از لاشه را جدا کردند  شیرها اول ترسیدند و عقب رفتند و فقط نگاه کردند.
عاشق  شجاعت_ حماقت محض آن نگاهم.

اگر میخواهید اهل ورزش صبحگاهی شوید، این روزها بهترین زمان  این اهل شدن است. بدن حیوانی _وحشی ما همچون بقیه حیوانات، منتظر تحرک است.
 امکانش دهید.
 
@parrchenan

کتاب کوهنوردان راه آزادی 
 نوشته برنادت مک دونالد


اگر اهل کوه و کوهنوردی هستید.
اگر هر روز  صبح که از خانه بیرون می‌زنید، نگاهی به کوهستان بالادست شهرتان می‌زنید
 پیشنهاد خوانش این کتاب را دارم.
کتاب پیرامون کوه‌نوردان و هیمالیا نوردان لهستانی است.
این که چه شد، سی سال پیش لهستان آدم های عجیب و غریبی به وجود آورد. ‌
این که آدمی مرز بودن و نبودنش را به سخره بگیرد ‌.
 این که  بر لب بحر فنا منتظر ساقی بودن حافظ یعنی زندگی این کوهنوردان.
این که در لبه زندگی در لبه بام دنیا، آن هم زمستان. زندگی کنی یعنی این کوهنوردان.
کتاب نگاهی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و تاریخی به لهستان داشته و تلاش داشته دلیل و چرایی رشد چنین کوهنوردی را فهم کند.
این که پشت این روحیه عجیب کوه‌نوردی لهستان آن زمان، منش اقتصادی سوسیالیستی بوده و معنای زیر بنا بودن اقتصاد را حتی در کوهنوردی، و شخصیت دادن کوهنوردانی بسیار خاص، را باز تعریف زیبایی کرده است.
اگر هنوز شک داشتم که اقتصاد، زیر بنا و همه چیز، حتی شخصیت و مرگ و میر آدمی روبناست، با خوانش این کتاب به یقین رسیدم

پرینت این کتاب را دارم، اگر کسی خواست، در پی وی اعلام کند

@parrchenan