مادر یکی از دانش‌آموزان، کتابهای فرزندش را آورد که سیمی کنیم و غر زد که زود آماده کنیم، تا پسرش که از زیر درس و مشق در می رود، بهانه ای برای درس نخواندن نداشته باشد.
مشغول سیمی شدیم. کتابها، به زبان انگلیسی و گِرید ده آکسفورد بود و مجموعه های شامل بایولوژی، شیمی، فیزیک، املای انگلیسی بود.
حدس قوی میزنم که این کتابها برای سیستم دانشگاهی ممالک دیگر بود و مدرسه ای در اینجا برای جلب رضایت والدین و از همه مهمتر، قانع کردن والدین برای  پرداخت پول کلانی که به مدرسه پرداخت میکنند، این کتابها را آن هم با زبان تخصصی وارد سیستم آموزشی مدرسه کرده است.
دو
کتاب در راه آزادی که هفته گذشته آن را همینجا، پرزنت کردم، و پی دی اف آن را در پرچنان قرار دادم،  سخنی جالب داشت که به این داستان ما میخورد. نویسنده با قرار دادن ابتدا و انتهای کتاب نتیجه گیری جالبی کرده بود. اینکه با بهبود وضعیت اقتصادی لهستان، کوه‌نوردی و کوهنوردان لهستان که به واسطه فقر و نداری، توانسته بودند هیمالیا نوردان خاصی باشند، از بین رفتند.
در واقع بهبود وضعیت اقتصادی به افول کوهنوردی خاص لهستانی انجامید.


در این داستان مدرسه هم، گویی با قوی تر شدن مالی خانواده، کودک خانواده تحت فشار بیشتری قرار گرفته است. چون خانواده می‌تواند  هزینه بسیار بالای مدرسه را پرداخت کند و مدرسه برای آنکه نشان دهد چیز خاصی است، سیستم آموزشی دانشگاهی آکسفورد را وارد مدرسه کرده و در نهایت کودکی که می‌توانست بیشتر کودکی کند و کمتر محل حفظ داده ها باشد، سنگ زیرین آسیاب شده و فشار را متحمل می‌شود.
گویی که ثروتمند تر شدن به زیان کودک خانواده شده است.

بخاطر داشته باشیم که سیستم های آموزشی دنیا تغییر کرده و یا در حال تغییر هستند و از داده محور به مهارت محور در حال شدنند.
اما خانواده ایرانی این را نمی‌پذیرد، پس داده های سخت دانشگاهی آن هم با زبان تخصصی انگلیسی را  مدرسه حناق کودک می‌کند.
خانواده ایرانی، فرهنگی خاص دارد که اگر در ممالک دیگر زندگی کرده باشید تفاوت آن را کاملا متوجه خواهید شد. مهمترین تفاوت آن است که سیستم آموزشی دیگر کشورها، کودک را به نوعی پرورش میدهند که امکان استقلال خود را از شانزده هفده سالگی داشته باشد.
اما سیستم شرقی ایرانی خانواده محور، خلاف این سیستم است.
 حالا، خانواده ای که کودکش را در معرض کتابهای سخت آکسفوردی قرار داده است، به نوعی خلاف سیستم خانواده محور ایرانی را می‌پیماید و با زبان بی زبانی به کودکش می‌گوید بعد از رسیدن به سن قانونی مرا ترک کن. حال آنکه احتمالأ این خانواده چنین نیتی نداشته باشد.

با توجه به این دومینو و این سیستمی که در بالا شرح دادم، روز به روز به دلیل راضی کردن والدین،  بدلایل راضی شدن برای پرداخت پول و رقابتی که  مدارس  بله هم دارند، این فضا سخت تر و دردناک تر میشود و اینجا کودک در عذاب بیشتری می ماند.
 من این سیستم را نوعی شکنجه سفید میدانم و استنادم به جستاری از دکتر سرگلزایی است که در پایان این جستار آن را فوراد میکنم.

در سفر رکاب زنی بلوچستان، ما شبی مهمان خانواده نداری بودیم که پدر خانواده تنها می‌توانست شکم بچه هایش را به مکافات سیر کند. درتویزیون آگهی تبلیغاتی میداد و انواع کتاب‌های آموزشی را تبلیغ میکرد.
کودکان این خانواده رهای از این بازی ها بودند، چرا؟ چون پدر خانواده توان خرید آنها را نداشت. کودکان این خانواده در این مقوله، شکنجه سفید نمی‌شدند.

از این جستار اگر بخواهم یک نتیجه گیری نا متعارف داشته باشم آن است که ثروتمند تر شدن، گویی رنج بیشتری تولید میکند.


@parrchenan