وطن دوستی
به بهانه بازگشت امید به سرزمین مادری.
مشغول سیمی کردن هستم، پسری نوجوان، کتابهایش را آورده و منتظر می ماند تا کار به سرانجام رسد.
گرم گفتگو شده ایم.
در گفتگو بیشتر چرا مطرح میکنم و شنونده پاسخ ها هستم. از نوع استدلال فرد، در مواجهه با چراها میتوانم فضای اندیشه ای فرد را ارزیابی کنم.
حرف رفت و رفت تا به اینجا که گفت:
انشاا.. از این خراب شده بروم...
حرفهایش و دلایلش را شنیدم، بیشتر واگویی و باز گویی حرفهای بزرگترهایش بود. در واقع استدلالی نداشت.
به نظرم این که در حضور کودکانی که هنوز منظومه فکری و اندیشه شان شکل نگرفته است، دائم دم از سیاست و بدیهای سرزمین حرف برانیم پسندیده نیست.
به کتاب های درسی دانش آموزان که نگاه می اندازم، کتابهای ادبیات، قرآن سبک زندگی و عربی شأن مملو از ایدولوژی مسلط است و کمتر پیرامون ارزشهای انسانی و ملی. پس دیگر ما در این آتش با حرفهای مان از سیاست و حاکمیت ندمیم.
بگذاریم اول اندیشه فرد شکل بگیرد و آنگاه خود فرد، آگاهانه مسیر خود را انتخاب کند.
همانگونه که جلو کودکان هر فیلمی را نمیبینم به نظرم هر گفتاری را در حضور آنها، نباید زد. و سیاست و حاکمیت فشل نیز جز همین موارد است.
کودک نیاز دارد ابتدا چسب ملی و وطنی و انسانی اش را شکل دهد و سپس کارشناس امور سیاسی شود!!
و در نهایت چسبی شود که از آن شعری چون شعر کدکنی سروده شود.
که حتی در رفتن، سودای وطن داشتن باشد:
ای کاش آدمی وطنش را
همچون بنفشهها
(در جعبههای خاک)
یک روز میتوانست
همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست...
پی نوشت:
امید نام دوستی از دوران سربازی ام هست که به تازگی از دیگر سو، بازگشته است
@parrchenan