آموزگاران
تماس گرفته بود و اضطراب در صدایش موج میزد.
دنبال جایی بود که شب آنجا، پناه گیرد.
معمولاً در اینجا از فرد پشت تلفن میخواهم که« داستان»* پشت این اضطراب و درخواست را بیان کند.
گفت همسرش پارانیدا است و چند بار حتی چاقو بر گردنش گذاشته و خواسته اعتراف کند با کسی دیگر رابطه دارد.
و گاهی این حمله ها به او دست میدهد. آن شب نیز، زن متوجه میشود که از صبح شوهرش صدایش را ضبط کرده و رفتارش تغییر کرده و احتمالاً حادثه در راه است.
با صدایی لرزان میگفت:
«من همیشه کیف و مدارک و سوئیچ ماشین را کنار دستم میگذارم و نخوابم. حتی در ماشین هم یک دست لباس کامل و مانتو و کفش گذاشته ام»!.
و اینگونه بوده که از منزل بیرون رفته و پابرهنه در راهپله ها میرود تا صدایی تولید نکند و سوار ماشین شده و به خیابان میزند
درخواست اش را اجابت میکنم و همین که تلفن را قطع میکنم، چراها بر ذهنم هجوم میآورند.
چرا این زن با توجه به این موقعیت دهشتناک، این زندگی را ترک نکرده است؟
چرا اینگونه تا مرز جان دادن به این زندگی هنوز تن داده است؟
چرا هنوز در فرهنگ ما جدا شدن و کندن و با دیگری بودن و شدن این چنین سنگین و سخت است؟
خودم را جای زن میگذارم، اگر من بودم با دیدن این علامتها سریع از این مرد جدا میشدم. چرا؟
«چون یکبار بیشتر قرار نیست زندگی کنم».
چون جانم و امنیت مکانی، ذهنی، روانی، جسمی ام در معرض است و احتمال مرگی ابلهانه میرود.
در معقولاتی این چنین و وجودی و نقطه عطفی و بزنگاهی به نظرم این جمله راهگشاست و به تصمیم گیری جهت میدهد:
«من یکبار بیشتر قرار نیست زندگی کنم».
وقتی این چراهایم با تردید روبرو شد که به خاطرم آوردم، زن گفت: یک کودک یکساله دارد.
احتمالاً در این بی عملی زن، شک این زن، تردید این زن، حضور این کودک تاثیر زیادی داشته است.
پیشنهاد میدهم:
اگر در زندگی زناشویی هستید، به خود، فرصت دهید تا ارزیابی نسبتا دقیقی نسبت به روان فرد مقابل تان داشته باشید و آنگاه تصمیم به فرزندآوری کنید. شاید هزار روز، زمان مناسبی برای این سنجش باشد. هزار روز را از « داستانِ»* هزار و یک شب آوردم که این هزار شب، پادشاه دیوانه به فردی معقول تبدیل شد.
پی نوشت:
ما همه داستانیم، یکبار هم استناد به یک داستان از جهت عدد هزار شود، استناد بی اعتباری به نظرم نخواهد بود.
@parrchenan
Teleplay: THE TEACHERS (With English Subtitle)
Original play by Mohsen Yalfani
Adaptation by Shirin Mirzanejad
Directed by Mehrdad Khameneh
Exit Theatre Group
on Youtube:
https://youtu.be/m0x2xnkY7Eo
تله تئاتر «آموزگاران» محسن یلفانی، اقتباس شیرین میرزانژاد - گروه تئاتر اگزیت با زیرنویس انگلیسی در سایت یوتیوب:
https://youtu.be/m0x2xnkY7Eo
لطفاً دقت داشته باشید حجم فایل زیاد است.
تله تاتر عالی بود که آدمی را به فکر فرو میداشت.
بخصوص که اکنون با دیدن این تله تاتر، دو رویکرد به سختی و محنت شغل معلم یا کلمه از نظر من زیباترِ «آموزگار» دارم.
نگاه غالب در جامعه: با سریال هیولای مهران مدیری که نوعی وادادگی است و بودن در این فضای گُه و چسبیدن به اقلیت نون به نرخ روز خور
که با معلم پخمه ای که هیولا میشود برجسته میشود
و یا این نگاه دوم
که آموزگار مبارزی که هر لحظه درحال شدن است. و میتوان آن اقلیت نون به نرخ روز خور را ندید گرفت.
از مهرداد خامنه ای، کارگردان گروه اگزیت بسیار سپاسگزارم که مفهوم عملی سوسیالیسم را بر مخاطبش میچشاند.
این هفته نیز با مستند_تاتر لنین، احتمالاً حرفهای زیادی برای گفتن خواهد داشت.
این تاتر واژه« آموزگار» را جایگزین کلمه های مترادفش در گنجینه لغات ذهنم کرد.
و یاد سعید سلطان پور را عمیق تر.
@parrchenan