نامه های به پیشی
نامه های به پیشی
نوشته محمد رضا ذوالعلی
وقتی که پیمان گفت، کتاب را باید زنگ بزنی و از خود نویسنده بگیری، تعجب کردم اما وقتی که خواندم به نویسنده حق دادم که این رویه رو در پیش گرفته است
این کتاب مانیفیست نویسنده است. حریم شخصی نویسنده و او میخواهد هر کسی، آن را نخواند. یک شناخت حداقلی، در حد اینکه کی کارت بانکی کشید از مخاطبش بداند.
در این یکساله کتابی به این عمق نخوانده بودم. جایی از کتاب نفسم بند آمده بود. فردی که جلو رویم ایستاده بود را نمیدیدم، با اینکه دقیقا روبرو مردمک چشمم بود، اما نمیدیدم و تصویر هایی در خیالم از کتاب را میدیدم. سخن را گوشم میشنید و اما نمیشنیدم چون صدای لابه نویسنده در جمجمه ام پژواک میکرد.
فرم ادبی نوشتار، خیلی خاص بود. خیلی. اول بار بود که با این فرم روبرو میشدم. نمیدانم این فرم، فرمی جهانی است یا اینکه فرمیست که خود نویسنده آن را ابداع کرده است.
این فرم یک نوع شرقیت کویری، در خود نهفته دارد.
کتاب بسیار به روز است. قرار نیست، چون حرف ممنوعه میخواهد بزند، زمان رژیم ستمکار شاهنشاهی باشد.
و دقیقاً مناسب حال تک تک ما ایرانی ها.
اگر از من بپرسند که این کتاب را خواندی و چه نتیجه ای گرفتی؟
پاسخم این خواهد بود که: تکلیفت را با خودت روشن کن. پا در دو قایق مگذار. میخواهی سنتی بی اندیشی یا مدرن؟
پایه و فونداسیون ذهنت کدامِ از این دو خواهد بود؟
مشکل بزرگ ما ایرانی ها دقیقاً همین است. هم امام حسین دوست و هم تتو کار و هم مداحی باز و هم تتلو باز شده ایم.
گیجیم.
تلفیقی هستیم و امان از این تلفیقی های بی بوته.
نمیدانیم در کدام کشتی بشینیم. و این کتاب دقیقاً این گیجی را به تو نشان میدهد و وادارت میکند زودتر انتخاب کنی. این وادار کردن نکته مثبت کتاب است.
در کتاب هر چه چیز ممنوعه بخواهی، هست. سکس، خودکشی، مرگ، طلاق، دوزنی، عشق ممنوعه، عشق مثلثی. عشق در معنای اروتیک.
و میشود به نویسنده حق داد که در پخش کتاب احتیاط کند.
تو دو سبک فکری و سپس زندگی را در این کتاب فهم میکنی.
سبک زندگی ،فکری، فلسفی سنتی، دقیقاً در همین معنایی که ما در آن هستیم ( خانواده دوست، احترام به بزرگترها و...)
و سبک زندگی، فلسفی مدرن. کتاب مو به مو، جز به جز مقایسه میکند، نقاط ضعف و قوت هر یک را بالای پایین میکند و در نهایت انتخاب را به تو واگذار میکند.
دختر پسر ایرانی اگر این کتاب را بخواند، خواهد فهمید با خودش چند چند است.
گاهی در خوانش این کتاب یاد شاملو و یافتن آیدا در زندگی اش می افتند و بیت معروف حافظ:
عاشق شو ار نه
روزی کار جهان سر آید
ناخوانده
نقش مقصود
از کارگاه هستی
این کتاب تکریم عشق در معنای love است.
شاید بهترین معنا و تفسیر از این بیت، تا به امروز برایم همین کتاب باشد.
حیف از این نویسنده که برای کتابهایش فسفر بسیار سوزانده و اما مردم، کتابخوانها، کتاب بازها، حتی ناشر ها، او را نمیشناسند.
دولت آبادی و امیر خوانی و معروفی را میشناسند اما او را نه.
این کتاب در واقع ادامه منظومه فکری کتابِ عالی دیگرش، افغانی کشی است.
لطفاً برای امتحان هم که شده یکی از سه کتاب این نویسنده را بخوانید.
یکی از حسن های کتاب این است که تو نمیتوانی یک کله آن را بخوانی، هر چند فصل، تو باید کتاب را ببندی و در خیالت، تصاویری که درهم برهم شده است را مرتب کنی و نفس تازه کنی.
خانه مادربزرگم هستم و او در حال تماشای سریال یوسف پیامبر است. به فراموشی مبتلاست و هر روز، روز از نو. تنها چیزی که میخواهد، دیدن سریال یوسف پیامبر است.
به انتهای این کتاب پرتاب میشوم.
نویسنده هم در همین سریال گیر کرد. همان جایی که مادربزرگم.
تفکر مدرن میخواهد هوای زلیخا را داشته باشد. این که مادربزرگم شاید در هوای یوسف و زیبایی اش هر روز، آن را میبیند، شاید که معجزه کند. برای او هم.
همچون زلیخا در فیلم( و نه در متن کهن)
در قرآن، داستان یوسف را احسن القصص تعریف کرده است.
شاید همه ما در داستان و قصه ای زندگی میکنیم. همه عمر. و از داستان انتظار معجزه داریم.
کتاب اما میگوید، فقط در داستان زندگی نکن. اول،در رنگ و بوی جسمانی و این دنیایی باش و بعد در داستان. و این کم نکته ای نیست.
این را نویسنده ای میگوید که خود داستان مینویسد.
نویسنده ای که میگوید در داستان زندگی نکن.
احتمالأ تا چند وقت، هر از گاهی قطعه های از کتاب را در پرچنان، قرار دهم.
@parrchenan