معنا
هنوز دو هفته بعد از بازگشایی مدارس، بیشتر مادرها و کمتر پدرها برای تکمیل کردن وسایل فرزندان محصلشون، تقریباً هر روز به دکان لوازم التحریری ما مراجعه میکنند.
خرده وسایل را تهیه میکنند، بسیار هم جدی این کار را میکنند.
بشخصه دوران کودکی تا دیپلم و دانشگاه حتی، یادم نمی آید لوازم التحریر خریده باشم.
پدرم همان سالهای ابتدایی دبستان، یک کارتون دفتر و مداد و خودکار خریده بود و تا اواسط دانشگاهم طول کشید تا تمام شود. ( آرزو به دل دفتر خطکشی دار ماندم) هر وقت دفتری، خودکاری، مدادی تمام میشد از آن زاغه، بر میداشتیم.
هدف این نوشتارم اما چیز دیگریست.
در این زمان وقت و زمان و هزینه کردن از جهت فرزند، گویی همه معنایی زندگی شده است که روزگار قدیم تر و نسل پیشین تر، اینگونه نبوده یا به این شدت نبوده است. کمتر پدر و مادری هر روز از جهت ٱردهای معلم و مدرسه بخاطر فرزند در لوازم التحریر هستند.
گویی والدین آن زمان معناهای دیگری از زندگی، بغیر از فرزند برای خود تعریف کرده بودند.
اما والدین امروزی تقریبا تمام حق خود، حق والدینی، حق همسری را در پای فرزند گذارده اند.
اگر بخواهم مثالی بزنم، والدین نسل پیشین، چون دیگر پستانداران بودند. فرزند بدنیا آمده را لیسیده و تشویق اش میکردند روی پای خود به ایستد. حال شدت و حدت آن از پستانداران سم دار تا گوشت خوار تا انسان فرق داشت. اما والدین امروزی بیشتر شبیه پنگوئن های قطبی شده اند. مادر و پدر هر یک جان خود را در کف دست گذارده و از همه خود میگذرند تا تک جوجه یغور خود را غذا دهند و بپرورانند.
این تغییر منش را در تفاوت یافتن معنای زندگی والدین میبینم.
معنای زندگی از حالت ماورایی و الهی و ایدولوژی و خَلقی، بسیار بسیار بسیار زمینی و داروینی و صیانت ذاتی شده است.
این نگاه تک بعدی و فرزند گویی همه معنای زندگی را نمیپسندم و حتی آن را خطرناک میدانم.
چرا که تو محدود به یک معنا هستی و به هر دلیل اگر سوژه نباشد ( مرگ، مهاجرت) تو دچار فقدان میشوی
و
نگاه تک ساحتی زاویه دید تو را محدود کرده و امکان لذت بردنت را کم میکند.
@parrchenan