هم وطن
ساعت از یک بامداد گذشته بود که تلفنم زنگ خورد. صدای مردی جوان اما خسته بود.
گفت در منطقه چیتگر است و ماشینی نیست و میخواهد به یک سرپناه برسد. پرسیدم هزینه مهمان سرا دارد؟ پاسخش مثبت بود. فقط ماشینی نبود که او را به هتل یا مهمان سرایی برساند. تلفن ربطی به شرح وظایف ما نداشت.
اما ادامه دادم،
خودم را جای او گذشتم وقتی با دوچرخه خیس و سرد از سرما، چشمانم حریص محبت فردی میشود. عابری میشود، بفرمایی.
پرسیدم اسنپ دارد؟ پاسخ مثبت داد، اما کارکرد اش را نمیدانست. از خوزستان آمده بود و احتمالاً آنجا این اپلیکیشن کاربردی نداشته است. پله به پله شروع به آموزش کردم، یادگرفت و خداحافظی کرد. ده دقیقه بعد دوباره زنگ زد که گوشیش پَرش دارد و نتوانست. راهی دیگر پیشنهادش کردم: زنگ بزن ۱۱۸ و تلفن تاکسی بیسیم تهران را بگیر و با آنها هماهنگ شو. دوباره ده دقیقه دیگر زنگ زد که تاکسی بیسیم تهران گفته آن منطقه این زمان شب ماشین ندارد.
نمیدانم تا به حال چشمانتان حریص شده است یا نه؟ گرسنگی کشیده اید که خود توانایی رفع آن را به سرعت نداشته باشید.
گرسنه باشید و در به در به دنبال نان باشید.
اینجاها چشمان آدم حریص میشود، هرچقدر که حساب بانکیش پر پول باشد، هر چقدر که وقار داشته باشد، هر چقدر غرور داشته باشد.
من همه اینها را در دوچرخه سواری کشیده ام و خودم را جای فرد پشت خط گذاشتم.
مشغول گرفتن اسنپ برای او در آن منطقه شدم.
گفتم تلفن ما را از کجا یافتی؟
: ۱۱۰ داد، گفت آنها کمکت میکنند. در حالیکه به نظرم فردی که پشت خط ۱۱۰ بود نیز می توانست کمک حالش باشد.
منتظر پاسخ اسنپ بودم و حرف می انداختم؛ چه شد این موقع شب، بیرون مانده ای؟
: جایی برای کاری آمده بودم بحثمان شد و زدم بیرون.
تا به حال شده عصبانی شده باشید، مخم آدم نمیکشه، منطق آدم انگار قفل میکنه.
گفت آقا چکار کنم؟
اسنپ پاسخ داد، شماره راننده را به او دادم، و کنسولی زدم. گفتم با او هماهنگ کن هموطن.
دیگر زنگ نزد.
هم«وطن»
واژه ای که این روزها بسیار به آن فکر میکنم.
واژه ای که در آبان به مسلخ رفت. چرا که آموزش و پرورش ما سالهاست که دلنگران این واژه نیست و البته که پس از سالها چوب آن را خوردیم و به راستی عزادار شدیم. لحظاتی قبل اینترنت خوزستان نیز وصل شده بود و حجم فیلم های برج پیش نیز آمد و داغی عمیق بر دلم نشاند.
عابر خسته پشت خط نیز گفت، خوزستانی ایست.
راستی هنوز خانواده آقای هاشمی در استان های سرزمین مان در کتاب های درسی سفر میکند؟
...هر هموطن سرودخوانی
گویاست به یاد من زبانش
افتد سخنم به هر زبانی
آزادی و عشق ترجمانش
با بربط خود به جنبش آرم
هر شش جهت و چهارسو را
واندر دل خلق زنده دارم
اخلاق و عواطف نکو را
در ساحت این زمانه تار
رحم از دل من فکند سایه..
ملکالشعرای بهار
@parrchenan