کتابی می‌خوانم به نام زندگی پنهان ذهن، مطالب جالبی را مطرح می‌کند، مثل اینکه شطرنج بازان حافظه قوی ندارند بلکه نوع نگاه( چشم) آنها به صفحه شطرنج فرق دارد.
من شطرنج باز آماتوری هستم، با این رویکرد میخواهم زاویه ای دیگر به موضوعات روز بی افکنم.
در پست پیشین پیرامون مدیران نالایق سازمانی نوشتم. حال آن موضوع را به این روزها میخواهم پیوند دهم.
 یک
چند ماه پیش بود، خبر آمد بعضی از مدیران بهزیستی ملارد بازداشت شده اند، گمانه زنی ها آغاز شد و گویا این بازداشت ها بخاطر فساد اقتصادی بود.
دو
آبان ماه شد و اتفاقات خونین آن شکل گرفت. گویا یکی از اولین مناطقی که در آن اتفاقات خونین درگرفت،  ملارد بود.
سه
در آبان خونین، اقشار آسیب پذیر، اکثریت معترضین را شکل داده بودند.
آیا گزاره اول با گزاره دوم ارتباط دارد؟
می‌تواند احتمالأ داشته باشد.
 یعنی مدیرانی که قرار بوده در سازمان بهزیستی به اقشار محروم رسیدگی کنند، به آنها بخاطر دلایلی که بازداشت شده اند، رسیدگی نکردند و هم و غم و وقت خود را بر این امور خرج نکردند و گزاره دوم احتمال وقوع بیشتری یافت.
وقایع آبان ماه گسترش در سطح کشور به خود گرفت ( یادمان باشد که اولین آنها احتمالأ ملارد بوده است) و  مملکت حالت ویژه ای به خود گرفت و شکاف بین بخشی از مردم با حاکمیت ملموس شد. و عده ای جانشان را از دست دادند.
در مصاحبه های شهید قاسم سلیمانی، خواندم، که بارها حضور پهباد ها و بالگرد های آمریکایی را در این سالها بالای سر خود دیده است. اما گویی آنها جرئت آسیب زدن به ایشان را نداشتند.
حالا چگونه به این جرئت و جسارت دست یافتند؟

معتقدم، اتفاقات آبان ماه آنها را جسور کرد.
در واقع یک سرمایه بزرگ کشور از دست رفت و خطرات عظیم جنگ به یک قدمی ما رسید. چگونه؟ به ملارد فکر میکنم و مدیرانی که بازداشت شدند، به گزاره های یک و دو.
مدیران نالایقی که به واسطه رابطه و باند بازی و نه دانش و تجربه بر سر کار آمدند. آن هم در کم اهمیت ترین ارگان دولتی.
 اما اثری که گذاردند بی نهایت عمیق بود.
شاید این دومینویی که ترسیم کردم فانتزی به نظر برسد. اما با توجه به سرمایه عظیمی که از دست رفت و خطر جنگ، میشود چنین فانتزی را هم جدی گرفت.
اگر جنگ شود، زیر ساخت های کشور آسیب خواهد دید. اقشار آسیب‌پذیر بیشتر خواهند شد و مَشقتشان نیز افزون تر و در نتیجه احتمال وقوع آبان های  خونین بیشتر و بطبع آن از دست رفتن سرمایه های عظیم، چیزی چون حاج قاسم ها نیز بیشتر.
این همه خسران چرا؟
شاید پاسخ را در حضور مدیران میانی و خرد سازمانی کم خاصیت جستجو کرد.
این همان دومینویی است که در فیلم جوکر میتوان آن را دید.

@parrchenan