ورزش صبحگاهی
صبح برفی بود و ورزش صبحگاهی را در دل برفها انجام دادم.
تقریباً هیچ کس نبود.
هیچ جای پایی در برف نو، کوبیده نشده بود و من در لذتی سرشار در برفی نو و اکسیژنی ناب ورزش کردم.
سالهاست که در پارک ها وسایل ورزشی گذاشته اند که در بسیاری از پارک ها کم و یا بی استفاده مانده اند.
میدویدم و با خودم فکر میکردم چرا در چنین برف و هوا و اکسیژنی در این محله های پر جمعیت، حتی یک نفر، به ورزیدن، تمایلی نشان نداده است؟
آیا اگر این هوای ناب، در کشورهای جهان اول می افتاد، مردم محلی بیشتری در حال ورزش کردن نبودند؟
چرا این وسایل ورزشی بی استفاده مانده است؟
شاید اولین پاسخ به این سوال، آموزش باشد. اینکه فرزندان و مردم این سرزمین هیچ کجا و هیچ وقت آموزش ندیده اند که بدن و جسم انسان، و روان انسان، نیاز به ورزیدن دارد و ورزش کردن، چیزی چون فرائض دینی برای انسان مدرن است.
اما یک پله عقب تر میروم.
گناه را فقط به امر آموزش و نهاد آموزش و پرورش نمی اندازم.
آیا مردمی که دائم و هر روز در شُک آور ترین خبرهای جهان تنفس کشیده اند، توان و انگیزه ای برای ورزیدن و ورزش می ماند.
اینکه هر صبح از خواب برخیزید و خبرهایی بخوانی و بشنوی که با دم و بازدم تو سر و کار دارد، با مال و جان و امنیت و روان تو سرکار دارد ،میتواند به هورمونهای شادی آور و روانش بی اندیشید.
چند روز پیش در وبلاگم کامنتی از یک فرد غریبه داشتم.
متنی پیرامون جای خالی سلوچ نوشته بودم، دوازده سال پیش، و یک پاراگراف از احوال آن روزهای سرزمین
احتمالاً فردی که به آن متن رسیده بود، سلوچ را گوگلیده بوده و به آن مطلب که سال ۸۶ نوشته بودم رسیده بود.
کامنت داده بود:
«حاجی سکه چهار را هم رد کرد».
یادم نمی آمد چه نوشته بودم. نوشته دوازده سال پیشم را خواندم.
آخر جستار نوشته بودم:
«خدا به داد مردم برسد دم عیدی، سکه شد ۲۸۵ هزار تومان!
( اسفند ۸۶)».
به مردم حق میدهم که حال و رمقی برای ورزیدن و ورزش صبحگاهی نداشته باشند. این شرایط مملکت، همه شئون آدم را از خورد و خوراک تا ازدواج و فرزند آوری و مهاجرت.
@parrchenan