مرگ در زمین و آسمان
خبر کشته شدگان ایران چه زمینی هایش، همان ها که کفش و دمپایی های تا به تا و خاکی و خسته بعد از له شدن در خیابان، بی صاحب ماند، که چقدر وامدار همین پاپتی های بودم و هستم، در سفرهایم، در آدرس پرسیدن، در تک تک لحظه های شاد سفر کردن با دوچرخه و چه کشته شدگان آسمان ایران،
دنبال چیزی میگردم.
چند روز ننوشتم تا از خشم ننویسم. چند روز ننوشتم تا هیجانی ننوشته باشم. فقط خواندم، حریص وار خواندم.
در یکی از مطلب ها خواندم که:« بیچاره بچه شریفی ها، مدرسه و خر خونی بود و بعد دانشگاه و پدر در بیاری و سختگیری دانشگاه تا گرفتن دهها مدرک و مقاله و رسیدن به مهاجرت و در رفت و آمد شدن ایران کانادا، اینها زندگی نکردند»
میخواهم بگویم آن کرمانی له شده هم زندگی نکرد، اسیر بود. اسیر تبلیغات، خیالات، هر آنچه واقعی نبود. اسیر تفکر زائد( نام کتابی است).
چند روز پیش زنگ زدم که برنامه ریزی سفر خوزستان کنم. سال پیش سیل بود و امسال هم که اینگونه است.
شاید این آدم ها با مرگشان به ما میگویند:
زندگی کنید.
در واقعیت زندگی کنید.
زیر بار تفکر زائد نباشید.
از نظر من:
تفکر زائد، هر چیز غیر رئال است.
و زندگی یعنی، دقیق شدن بر شیمی خون.
آنها به ما با مرگشان حرف خیام را زدند:
خوش باش دمی که زندگی این است.
همین لحظه اگر زندگی نکنم، گویی مرده ام.
اگر در چهارچوب های ذهنی خودم ماندم و زندگی نکردم
اگر ماندم که چهارچوب های من این است، چون عرف، قانون، شرع ، تاریخ، سنت، همسایه ها، فامیل، و... اینگونه میگویند پس، من آنگونه که میتوانم، زندگی نمیکنم
به خود می آیی میبینی نیستی و زندگی نکردی.
مرگ زمین و آسمان این روزهای سرزمین به من گفتنی ها را گفتند:
بی قید زندگی کن.
دم غنیمت دان که دنیا یک دم و یک چند گاهست
گر وزد باد فنا بنیان هستی پرّ کاهست
نقد امروز هر که داد و نسیه فردا گرفت
حال امروزش خراب و کار فردایش تباهست...
جواد توکلی
@parrchenan