مزهنو
در سفر رکاب زنی به شیراز که بودم،
یک شب را مهمان مهربانو، پیرزنی شیرازی بودیم و او برای ما
غذایی به نام آب بنه درست کرد
من طعم و عطر و بو را احتمالاً به دلایلی ژنتیکی( مادرم هم اینگونه است) از میانگین دور و بری هایم بیشتر و قوی تر تشخیص میدهم.
وقتی اولین قاشق خوراک را در دهانم گذاشتم و زبان با آن مماس شد و لمسید، در سن سی و هشت سالگی با غذایی با طعم و عطری کاملا نو مواجه شده بودم. تا به حال چنین عطر و طعمی را نچشیده بودم. اما چیزی که برایم مهم و عجیب بود این نویی داستان بود. این «اولین» بود.
آن هم در سن ۳۸ سالگی.
مثل قدم گذاردن یک جنوبی بر روی اولین برف و سفید و بکر نو بود.
و اکنون که بعد از چند ماه به این مزه فکر میکنم،
«مزهنولازم» هستم.
مزه ای نو اینبار نه در طعم و غذا که در زندگی.
همان قدر نو و عجیب و تصادفی.
@parrchenan
+ نوشته شده در سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸ ساعت توسط سهیل
|