در جشنواره امسال، فیلمی مستند به نام
«خط باریک قرمز» دیدم.( لطفاً ببینیدش)

این چند سال که در وجب به وجب کشور رکاب زده ام، چیزهای زیادی را مشاهده کرده ام. یکی از آنها تغییر معماری پارک ها در شهر های تازه تاسیس و جدید کل کشور است.
مثلاً تا سالها، الگو پارک سازی، پارک شهر یا پارک عودلاجان تهران بوده و بسیاری از شهر ها پارک های به نام پارک ملی  با الگو برداری از این پارک را ساختند. اما چند صباحیست، این الگو عوض شده است و در پارک های معماری ساز، یک قسمت تاتر گونه، یعنی یک سِن و یک دایره هایی پیرامونش در پارک گنجانیده شده است.
البته احتمالاً چون الگو برداری از نقشها و معماری های پارک های غربی است، این قسمت پارک و این سازه به بی استفاده ترین قسمت پارک تبدیل شده است.

با رکاب زدن و دیدن این شهرها و پارک ها، از خودم سوالی می‌پرسیدم:
مگر کارکرد تاتر چیست که در متد جدید پارک سازی محله ای و شهری، معماران غربی، یک یا چند محوطه تاتری را برای آن لحاظ می کنند. مگر تاتر یک هنر بامزه طوری نیست؟
اینکه گاهی اوقات فراغت مان !! را با آن پُر کنیم؟

پاسخ این سئوالات را هنگام دیدن این فیلم با همه وجود یافتم.
این که کارکرد پیامبر گونه تاتر، در بطن و وجود انسان چگونه اتفاق می افتد. این که تحول انسانی با ابزاری به نام تاتر و اجرای آن امکان وقوع می یابد. این که چسب اجتماعی، محله ای، ملی شاید مهمترین ابزارش تاتر باشد، پس در هر محله برای مردم همان محله تاتری واجب می‌شود تا مردم محله چسب خود را پیدا کنند، پس به خیل زیادی از کارشناسان تاتری نیاز پیدا میشود، پس دانشگاه ها، کارشناسان تاتری را تربیت میکنند.

این فیلم از لحظه حضور یک گروه تاتری در کانون اصلاح و تربیت تا انتهای اجرای گروه را به تصویر میکشد.
و من چشمانم دریای آب شده بود، چرا؟ چون با عمق وجودم، آن «رنج‌درد ی» که مربی تاتر برای بچه ها میکشید را می‌فهمیدم.
او قسمتی از عمر خود را با آنها شریک شد.
و مطمئنم تا سالها و حتی ده‌ها این کار و اعضایش او را رها نخواهند کرد، او چیزی گم از وجودش را که با واژه بسیار مبهم میخواهم بیان کنم با چیزی گم تر از وجود بچه ها گِره زد:
 او روح خود را با روح آنها گره زد.

در واقع کارکرد اصلی کانون اصلاح و تربیت، کارکرد اصلی آموزش و پرورش، این است:
چگونه زندگی کردن را فردی کاردان و دلسوز بصورت صد در صد کیفی به کودک( فرد زیر هجده سال) با کمک دوستان داوطلبش و یک گروه منسجم، نهادینه کنی.

چند گزاره از فیلم:
فردی که به دلیل لواط در کانون بود در پاسخ به این که با دخترها هم..
پاسخ داد:
بچه های پایین شهر، اصلا با چیزی به نام دختر کار ندارند.( ای کاش به جای کلمه شرعی لواط، کلمه قانونی تجاوز را به او فهم میکردند)
فردی که به دلیل قتل در کانون بود:
اگر این تاتر را قبل از نزاع اجرا کرده بودم، این جنایت را مرتکب نمی‌شدم.
فردی دیگر:
من در هنگام اجرا تاتر، در بیرون زندان، امکان فرار کردن را داشتم، اما به عشق اجراهای تاتر و تشویق انتهایی تماشاگران، فرار نکردم.


به نظرم راه برون رفت ما از این بن بست اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی کشور، راه چابک و چالاک تر، جدی گرفتن امر تاتر در مدرسه، محله، شهر و روستا هاست.
 ورنه هر روز بر امر بدیها، مهاجرت ها، فقرهای مالی و فرهنگی... افزون تر خواهد شد.

 در حال حاضر نقش تاتر را در کشور ما به نظرم، هیئت های مذهبی و تکیه ها، در یک برهه دو ماه  کشور بر عهده گرفته اند که با نظام مردسالارانه ما و غیر دموکراتیکش  همخوان است. 


آخر شب زنگ زد
 زنی افغان بود از ورامین( بیشتر بچه های کانون از ورامین و شهرک های اقماری تهران بودند).
مشاوره میخواست
 پسر هجده ساله اش روزگار او و دخترانش را سیاه کرده بود.
یک دیالوگ از این تلفن و تامام:
:« دخترم را هفت سالگی شوهر دادم!!!( در همین تهران و نه قندهار!!)
من( با چشمان گشاد): هفت سال!!؟
آری، ده میلیون گرفتم و دادمش، بعد که همسایه ها بهم گفتن چکار بدی کردم، همه زندگی ام را فروختم تا ده میلیون او را جور کنم و دخترم را نگه دارم. الان هم این پسر گیر داده این دو تا را( دختران ۱۲ و ۱۴ساله) را شوهر خواهم داد( هر کدام بیست میلیون قیمتشان است)، خودم و خواهرانم هم مثل کنیز و برده در ده و یازده سالگی( فروخته شدیم) شوهر کردیم.
( زن سی و چهار سال سنش بود و بیست و سه سال بود که از ازدواج  او با فردی معتاد می‌گذشت و مادر سه بچه بود، یعنی سه سال کوچکتر از من).


و تامام.

@parrchenan