ترافیک شدیدی همت را فرا گرفته. به خود می گویی تا یکساعت دیگر می رسی و می روی استخر و آرام جان می یابی. همین که غوطه ور شدی در آبی آب- همه این ترافیک و هر چه دیگر را فراموش می کنی. آخ برم تمام وقت شنا کنم و تو ذهنم غوطه بخورم.

اکثر نوشته های پرچنان در همان شنا کردن در ذهنم جرقه می زنند. به خود میآیم که وقت به پایان رسیده و من و این همه موضوع برای نوشتن.ای کاش چیزی اختراع می شد که حین شنا کردن تخیل رو به نوشتار تبدیل کند.

به دنیای رئال بر می گردم و می بینم که هنوز ماشین تکان نخورد.

همه کانال های رادیویی دارند از دست آورد های 30 ساله سخن پرانی می کنند و سرود های انقلابی را پخش می کنند حتی موج محبوبم آوا، و من  هم که به عینه دارم دست آورد 30 ساله را می بینم و می رانم داغ و داغتر  می کنم. خوب لامصب رادیو را خاموش کن تا روان بیش از این نرنجانی. همین ترافیک برای 30 سال بعد من کافیست. دست آورد بزرگی است. امید آنکه روز افزون باد!!!!!!!!!

یک ساعت تمام شد و وقت استخر آغازید و من همچنان در همت متوقف هستم.

اشکال ندارد تو همش می خواهی یک ساعتی شنا کنی دیگر . حالا نیم ساعت کمتر. همین که تو آب غوطه بزنی برای امروزت کافیست.

45 دقیه هم از زمان آغازیدن گذشت و من نرسیدم و آرزوی غوطه خوردن به سرابی تبدیل شد.

برای مسیر20  دقیقه ای  1:45 دقیقه زمان صرف کرده ای و آخر هم به آرزویت نرسیده ای.اگر پات سلم بود می رفتی می دویدی تا آرام شوی.گور بابای ریه.

حال در خانه هستی . آرامتر از هر زمان دیگر سخن می گویی . نه آنکه آرام هستی نه

بلکه  اگر صدایت معمولی باشد شاید تبدیل به فریادی شود و وای بر من که بر سر کس دیگر فرو آید.

تنها می ماند تلفنی به امیر و  دردل کردن با او ، شاید که روان با غوطه خوردن در کلام آرام شود.

2.  سخنی با دوستان وبلاگ نویس

گاهی دوستان وبلاگ نویس گله می کنند که مطلبی برای نوشتن نمی یابند. در کتب مدیرت پیشنهاد شده است که برای خلاقیت و بوجود آمدن موضوع و موقعیت جدید مکانی را مخصوص فکر کردن قرار دهید.تا بتوانید از خودتون فکر در وکنید-که به آن طوفان مغزی گویند. من این حالت را در شنا کردن بدست آورده ام بگردید شما هم چنین مکانی یافت خواهید کرد.