رد
رد
این واژه چند صباحی است که در ذهنم نشسته است.
رد دادن، رد پا، رد موضوعی گرفتن، رد مَظلمه، رد شدن، رد سخن، ردی...
رد چیزی بودن، یا رد چیزی شدن مهم است یا نه؟
و هویت های ما همه از پی رد چیزی است، خانواده ای، قبیله ای، شغلی، صفتی، مهارتی...
در ختم برادر یکی از همکارانم، در مسجد نشسته ام.
در خلال صحبتها متوجه میشوم، او هیچ گاه ازدواج نکرد و به هیچستان رسید.
احتمالاً هیچ رَدی بواسطه ی موجودی زنده از خود به جا نگذاشت و تا ابد نیز همینگونه ادامه پیدا خواهد کرد. او از خود رَدی بر جا نگذاشت و به ابد رسید.
روزگاری که انسانها شکار گر بودند، تلاش داشتند از خود ردی بر جا نگذارند تا شکار کننده باشند.
در کوهنوردی، ما میگویم، سعی کنیم در طبیعت ردی برجا نگذاریم، جز جای پایمان. طبیعت به رد ما حساس است و آسیب پذیر.
بنظرم آن مرحوم، شکارگر ماهری بود که از خود ردی برجا نگذاشت جز تصاویری از خاطره ها در اذهانی و همین.
@parrchenan