حاجی بابا قسمت سوم
حاجی بابا قسمت سوم
ریفیق ام ( رفیق ام)زنگ زده بود و حرف میزدیم، حرف رفت تا به اینجا که گفت: فوت حاجی بابا را به مهاجرت پیوند زدی!
پاسخی که به او دادم، می ارزید اینجا هم بیاورم.
نمیدانم شما خوانندگان چند صباح است که اینجا را میخوانید و یا با فضای فکری نویسنده چه مقدار آشنا هستید.
من معتقدم به واسطه شغلم مشاهده گر فعالی، هستم و صدا و حالات انسانی را با جزئیات بیشتری نسبت به دیگران درک میکنم، شاهد حرفم اینکه چند روز قبل از فوت حاجی بابا، به برادرم پیشبینی این واقعه را کرده بودم در حالیکه به واسطه جشن عروسی تقریباً همه آشنایان او را دیده بودند و چنین چیزی به ذهنشان حتی خطور نکرده بود.
حال با این مقدمه میروم به مقدمه دوم، در همان ایام سوگواری تماس هایی از بابت تسلیت میشد. جنس بعضی از صداها که خارج از کشور بودند را اینگونه تشخیص میدادم که تنها و تنها از بابت مراسم و آداب دانی این تماس را برقرار کرده است و در واقع وجود فرد و آنچه که شیمی خون او دارد، آن فضای تسلیت و تسلیم شدن و سلم داشتن و آن غم نیست. و البته طبیعی است. فردی کمال عمر کرده و در نهایت آرامش به مرگی طبیعی رفته است، چرا باید صاحب صدا چنین چیزی را داشته باشد؟
اما آنها که بخصوص در ساعتهای اول و قبل از دفن، و هنگام حضور جنازه پر منزل و در فضا و در وجود و در کالبد ماجرا قرار میگرفتند، حسی متفاوت دریافت میکردند،شیمی خونشان، جنسی از مرگ و غم و فقدان و تسلیت و سلیم بودن را در خود جای میداد و کیفی ترین حالت تجربه انسانی از مرگ را تجربه میکردند.
اجازه دهید با مثالی این سخن را تشریح کنم.
فرق آن صداهای بیرون از این فضا با آنهایی که در حضور بودند، مثل تماشای فوتبال است.
اولی مثل دیدن فوتبال سری بی از تلویزیون است که حتی ممکن است هنگام دیدن آن بخواب بروی، کارهای متفرغه کنی و هیچ ضربان قلب اضافی نداشته باشی
اما دومی شبیه دیدن یک شهرآورد حساس در استادیوم صد هزار نفریست. پر از آدرنالین. شیمی خون دست خور تغییرات عظیم. و تو با توپ و بازیکنان و صد هزار تماشاگر، لحظات خاص و کیفی و متفاوتاز زندگیِهر روزه را تجربه میکنی.
حال شاید این موضوع به ذهن متبادر شود که انسان های مدرن از این فضای کیفی که تو مطرح کرده ای بدور هستند، انسان های مدرن تنها به دنبال ارتقاء و پیشرفت هستند. دنبال رفاه و آسایش.
اما من بلعکس این دیدگاه، نگاهم هست، معتقدم انسان های مدرن اتفاقاً دنبال کیفی ترین لحظات زندگی هستند. و آن را حاضرند پر بها معامله کنند و دقیقاً سرمایه داری از این موضوع ، استفاده بسیار میکند.
اجازه دهید با مثالی توضیح دهم:
مسابقات فینال دو میدانیِ المپیک و قهرمانی ، تنها ده ثانیه، بله ۱۰ ثانیه فقط طول میکشد، و با اینکه با توجه به پیشرفت تکنولوژی دهها دوربین در حالت زنده و لایو در حال پخش این مسابقات هستند، باز یکی از گران ترین بلیط ها را برای تماشاگران دارد. همین موضوع را به المپیک و جام های جهانی مسابقات گوناگون از قبیل تنیس، تأمیم دهیم. چرا؟
چرا با اینکه دوربین های گوناگون، به صورت زنده آن را پخش میکنند، تماشاگران بیشماری، بیشمار هزینه میکنند که در آن فضا حضور داشته باشند؟
پاسخ آن مشخص است، آنها در لحظه جریان آن موضوع حضور دارند و خود قسمتی از ماجرا هستند. آنها در کیفی ترین لحظات انسانی، قدم زدن ها، نفس کشیدن ها، نگاه ها، شادی ها و غمها، در لحظه و در مکان حاضر هستند و برای آن هزینه کلان میکنند.
آری دنیای مدرن کیفی گرا هست و برای لحظات کیفی هزینه های کلان میکند.
آدم های مدرن به دنبال زندگی کیفی هستند و نه فقط کمی.
حال چرا اینها را مینویسم؟
معمولاً در بحث مهاجرت عدد و شاخص های عددی، نقش بسیار پر رنگی در جهت دهی به این امر دارد.
من تلاش دارم در نگاه به مهاجرت مقولات عدد ناپذیر را هم، در ذهن مخاطبان برجسته نمایم.
@parrchenan