رفته بودم بازار برای خریدِ اجناس دکان. خریده‌ایم تمام شد و چرخی گرفته و سمت خارج بازار روانه شدیم. پسرک ۱۶ سال میزد. افغانستانی بود  و  مثل باد چرخ باربری اش را میراند. نزدیک عکس کاندیدا های انتخاباتی شد و سرعت کم کرد و گفت این ها برای چیست؟
فرایند انتخابات را به او گفتم و نصفه نیمه ملتفت شد نشد که به تاکسی رسیدیم.
با این مقدمه به موضوع اصلی ام میرسم: بعد از قسمت سوم حاجی بابا، پیام های متفاوتی دریافت کردم، اینکه بعضی مرا به ضدیت با مهاجرت فرض گرفته بودند.
اما این، همه نیست، معمولاً دوستان و آشنایانم که مهاجرت کرده اند، برای تبیین تغییر زندگی به ملاک های کمی و عددی دو نوع سرزمین  رجوع می‌دادند. فلان قدر حقوق، فلان قدر ساعت کار، فلان قدر خانه، فلان قدر روز تعطیل و...
در واقع اهمیت عددی و شاخصه های عددی دو نوع زندگی برجسته میشود، حال آنکه بعضی امور که چون دیده نمیشوند، در نتیجه عدد پذیر هم نیستند، در این محاسبات گم میشود، در واقع هدف از این نوشتار آن بود که به مهاجرت و مهاجرین نگاه عمیق تری را نشان دهم. اگر به فکر مهاجرت هستند، آن امور را هم لحاظ کنند.
اجازه دهید با مثالی توضیح دهم:
یکی از آشنایان ما به آمریکا مهاجرت کرد و از زمانی که ترامپ ریس جمهور شد هیچ شانسی برای خروج و تضمین بازگشت به آن کشور را ندارد، در نتیجه بسیاری از امور کیفی که در پست های پیشین به آن اشاره کردم را از دست داده و میدهد.( در رابطه با بیماریهای والدینش)
حال اگر من به فکر مهاجرت باشم و این نگرش کیفی را هم مد نظر قرار دهم، احتمالاً مهاجرت به آمریکا، گزینه آخر باشد، جایی مهاجرت میکنم که امکان آمدن عزیزان و دوستانم سخت  ترین نباشد.امکان آمدن خودم به سرزمین، به راحتی باشد و سخت نباشد، گویی که از شهری مثل تبریز به تهران، فقط با زمانی بیشتر.
در حقوق و پس انداز خود، هزینه مسافرت های دوره ای خود به سرزمین را لحاظ میکنم و از این قبیل...

چندین سال قبل دوست مشترکی از گروه کوهنوردی ما، مهاجرت کرد، وقتی خبرش را به ریس گروه مان دادم، بلند بلند فکرش را سئوالی مطرح کرد:
پس پدر و مادرش چی؟
و اتفاقا آن دوستم، توانست، تا حدود زیادی پاسخ مثبتی برای این سوال داشته باشد.
در واقع دنیای مدرن امری کیفی است( به پست پیشین مراجعه کنید) و اگر تو مهاجرت کردی و از زندگی کیفی به زندگی کمی تنزل پیدا کردی، تو  مدرن نشده ای و اتفاقا در دنیای مدرن، زندگی غیر مدرنی را برگزیده ای و در نتیجه بیگانه شده ای 
به مقدمه برگردم:
آن مهاجر چیزی به اسم انتخابات حتی  آنی ذهنش را مشغول نکرد اما من به عنوان کسی که ناظر به سیاست در سرزمینم هستم، حتی با رای ندادن  آگاهانه ام و رفتار منفعلانه اما آگاهانه ام اثر گذاری عمیق خود را در همه شئون سیاست و اقتصاد و فرهنگ کشورم میگذارم. شاید من و آن باربر هر دو یک رفتار انجام نداده و پای صندوقی نرویم اما این رفتار من کجا و آن رفتار او کجا.
در مهاجرت اگر توان دست گذاشتن فعالانه یا منفعلانه در سیاست سرزمینی که در آن زندگی می‌کنی را پیدا نکنی، یکی از ارکان مهم کیفیت زندگی را باخته ای.
مثال: سوسن تسلیمی، بازیگر ایرانی چون امر کیفی زندگی را بواسطه هنر کشف کرده اتفاقاً در امر سیاست سرزمینی که در آن زندگی می‌کند نیز فعال است، تا جایی که احتمال وزیر فرهنگ شدنش بود.
برای مدرن بودن و شدن، امر کیفی بیش از امر کمی اهمیت دارد. و مهم‌ترین امر کیفی در زندگی انسانی اتفاق مرگ است، مثل نقطه، اما نه سر ِ خط. بل فقط نقطع‌ع‌ع ...

@parrchenan