افکار کورونایی
افکار کرونایی
ساعت ۱۸.۱۵ دقیقه است که به ریفیقم زنگ میزنم.
همین که الو میدهم، میگوید چرا اینقدر بلند صحبت میکنی؟
مثل آنهایی که تنظیم صدای میکروفون میکنند و چند بار یککک دوووو سههه میگویند صدایم را تنظیم میکنم، بعد کمی حساب کتاب میکنم میبینم از عصر روز قبل تا بدان لحظه حرفی، سخنی، صوتی از دهانم خارج نشده بود. قرنطینه و تنهایی روزگار کرونایی، و البته تنهایی مرا وادار به سکوت کرده بود. هر چند در مغزم، بسیار مونولوگ داشته ام، هر چند در فضای مجازی با دوستانم و آشنایانم، گفتگو های پر باری داشته و دارم، هر چند از طریق خواندن کتاب با نویسندگان حتی خارج از زمان گفتگو کرده ام،« اما» سکوت بودم و دهانم به کلامی باز نشده بود و همین بیست و چهار ساعت سکوت، ریتم گفتارم را خارج کرده و مجبور به تنظیم مجدد شده بودم.
اتفاقی عجیب بود که در حال کشف آن هستم. گویی هر چند همه آنچه کرده ام، گفتگو بوده ( مجازی، کتاب و مونولوگ)اما گفتگو نبوده، گفتگو امری انسانی و دقیقاً فیزیکی هم هست و حتی شاید بیشتر هم. امری که اصوات از حنجره خارج شود، اصوات شنیده شود، حرکات بدن دیده شود ( زبان بدن)، خستگی، کلافگی، شوق، اشتیاق ادامه سخن، نُمود لذت بردن در چهره، چشم بر چشم شدن، رخ با رخ بودن، مهم شود. خیلی مهم شود. امر تنهایی، امر مهمیست و این روزها در حال کشف آنم. تنهایی در امر فیزیکی آن. صوتی آن. دیداری آن. برای همین است که کافه ها، مکان های عمومی، مدارس، دانشگاه، دکان ها، باید باشند که امر فیزیکی گفتگو محقق شود، حتی قهوه خانه ها و قلیان سراها. حتی.
امر مثبت شنیدن صوت فردی بصورت زنده( لایو) و مورد مخاطب بودن، و گفتن صوت، بیرون آمدن سخن از حنجره، برای فردی و مخاطبی، امری مهم، ضروری و انسانی است.
به ریفیق این حس و اندیشه که در ذهنم، شکل گرفت را بیان میکنم و خاطره ای عجیب از او میشنوم:
عمه پیر و تنهایش، برای او تعریف کرده که گاهی جلوی آینه می ایستد و فکش را با در آوردن اصواتی نا مفهوم ،(از آن جهت که صوتی از حنجره خارج شود) میورزاند.
شاید به این دلیل که هنوز یادش بیایید که انسان است.
ساعت ۱۸.۱۸ دقیقه بود که فهمیدم انسان بودن یعنی صوت. یعنی سخنی خارج شده از حنجره، یعنی مخاطبی بودن، یعنی مخاطبی شدن یعنی خاطب کسی شدن. انسان یعنی صوت، شاید حالا بفهمم فروغ چه گفت:
تنها صداست که می ماند.
صدا امریست انسانی.
صدا یعنی مخاطب شدن
یعنی خطاب کردن و همه اینها امریست انسانی.
کرونا آمد تا مفاهیمی جدید تر از، تنهایی، از صوت ، از صدای خارج شده از حنجره، از فیزیک و فیزیکال انسان، بفهمیم.
آمد بگوید لازم نیست، خیلی والا و علا به گفتگو با نویسنده ای، با مخاطبان مجازی فکر کنی
گاهی لامصب لازمست فیزیکی با فردی، خاطب و مخاطب باشی، حتی اگر بحثی سر مسخره ترین چیز عالم باشد.
صوتی بشنوی و صوتی بگی. حتی اگر گفته باشی الاغ بفهم!!
و یا شنیده باشی عجب الاغی هستی؟؟
اینجا با الاغ گویی و الاغ شنیدنی امری انسانی را رقم زده ای.
اکنون با نگاهی ویژه تر به کارم که تلفن است و مخاطب آن سمت خط، برخورد خواهم کرد.
شاید زنگ زننده، مزاحم شده، فحش میدهد، یامان میدهد، که به خود ثابت کند که هنوز انسان است، چرا که صوتی از حنجره اش خارج شده و صدایی در آمده و صداست که می ماند. این صدا میتواند دوستت دارم باشد، میتواند فحش باشد، می تواند فکر میکنم پس هستم باشد، اما هر چه هست صداست و صداست که می ماند.
@parrchenan
اکنون فحش های خوار مادری که هر شیفت دها بار میشنوم.
والاست چون امریست انسانی.
کرونا ثابتم کرد که حتی فحش، امری والاست، چرا که انسانی است.
چرا که تنها صداست که می ماند
@parrchenan