چرا ملتها شکست میخورند قسمت دوم
قسمت دوم( پیرامون کتاب ملت ها چرا شکست میخورند)
درس گفتارهای هانا آرنت را گوش میدهم و پرسشی که او از جامعه آلمان میپرسد در گوشم زنگ میخورد:
چرا آلمانی ها نسبت به کشتار یهودیان بی تفاوت بودند؟ چرا پیروزی آلمان برایشان مهم بود و نه کشتار یهودیان هم وطنشان؟
فصل نهم کتاب ملتها چرا شکست میخورند رسیده ام. یک داستان تاریخی از ددمنشی هلندیها در جزایر اندونزی را بیان میکند. سه جزیره بود که صدها سال اعراب و چینی ها از آنجا ادویه خریده و از طریق دریا و خشکی و جاده های چون ابریشم، تجارت میکردند. در این جزایر فقط این نوع ادویه ها رشد میکرد و این جزایر نیز اینگونه با جهان پیرامون خود تجارت میکردند. تا آنکه هلندی ها در قرن شانزدهم رسیدند پس از عبور از دماغه نیک. آنها کل ساکنان جزیره بالغ بر پانزده هزار نفر را بجز معدودی جهت آموزش کاشتن، کشتند و از صفر تا صد این تجارت را تا صد سال در انحصار خود قرار دادند.
با خودم می اندیشم. چرا آن اعراب و آن چینی ها، چنین رفتاری را با ساکنان جزیره در طول صدها سال( و شاید هزار سال) نداشتند ( در حالیکه به راحتی میتوانستند) و این اروپایی های تازه وارد چنین قتل عام کردند؟ فلسفه و چرایی این دو نوع رفتار چیست؟
این سئوال هانا آرنت پیرامون کشتار یهودیان را چرا تا صد سال و دویست سال عقبتر نبریم؟
اگر قرار باشد کسی از گذشته و تاریخ خود شرمنده باشد این دقیقاً کیست؟
اگر من مهاجری در یک کشور اروپایی بودم که آنها آغوش شان را برای من باز کرده بودند، به این تاریخچه و این مهمان نوازی چگونه مینگریستم؟
یک هلندی اکنون به این تاریخچه چگونه مینگرد؟ آیا همچون بعضی از آلمانی های امروزی احتمالاً شرمنده تاریخچه استعماری خود خواهند بود؟
کتاب ملت ها چرا شکست میخورند، کتابی قطور است و لایه های عمیق تری از مدرنیته و تکوین آن را بیان میکند. نقطه شروع مدرنیته را طاعون یا مرگ سیاه ۱۳۴۰ میلادی میداند که جمعیت اروپا را نصف کرد. این که این تفاوت های عظیم فقیر و غنی بین کشورهای امروز به یک تفاوت بسیار جزئی در انگلیس زمان طاعون باز میگردد. اینکه آن تفاوت در طول زمان به اکنون رسیده است. در واقع مدرنیته و ساختار کنونی آن را ریشه در تاریخ انگلستان میداند( با ارائه شواهدی قوی)
و اینکه امروز کشورها برای رسیدن به ثروت نیاز به تاریخ، شانس و زیرساختهای سیاسی و اقتصادی دارند که این ها، دو نکته کلیدی دارند. یک_ نوآوری را در بطن خود خلق میکنند و دوم اینکه تخریب خلاق داشته اند. تخریب خلاق چیزی شبیه ابطال پذیری پوپری است. یعنی سیستم قابلیت این را داشته باشد، نهاد ها و شرکتها را متناسب با شرایط روز از ببین ببرد یا متحول کند. بیشتر حجم کتاب پیرامون این موضوع است که تخریب خلاق در طول تاریخ دو هزار ساله بشر، چقدر سخت و کم بوده است.
البته به نظرم این کتاب بخصوص در فصل های ابتدایی کتاب، بیشتر سمت سرمایه داری غش کرده و نسبت به سوسیالیسم، از سر مِهر نبوده است. یادمان باشد این دولت رفاه و رسیدن عموم مردم کشورهای ثروتمند به رفاه، ناشی از یک ایدولوژی و باوری بود که در پشت دروازه های سرمایه داری چادر زده بود و آن چیزی نبود جز مارکسیست. به نظرم این نکته را نویسندگان کتاب، نادیده گرفته اند.
باری این کتاب، برای افرادی که به تاریخ مدرنیته و اتفاقا تجارت و بازار های مالی و لایه های زیرین آن علاقمند هستند،
مفید خواهد بود. همچنین برای کسانی که به جهان بهتر برای انسان می اندیشند.
@parrchenan