ناقلی

اوایل هفته پیش بود که مادر زنگ زد بیا خونه ملوس، دنبالم.
من قرنطینه ای تقریباً سخت برای خود اجرا کرده بودم و فقط در ساعات موظفی ام برای اداره رفتن، منزل را ترک میکردم.
 اواخر هفته متوجه شدیم یکی از اقوام درگیر کرونا شده است و در بیمارستان است.
کم کم علائم سرماخوردگی در کل خانواده پیچید. یک زمزمه پنهانی بود و
همه خانواده میگفتند چیزی نیست، سرماخوردگی ست. آدم باید خوش بین باشه، خوشبینی ساده لوحانه.
 اما امان از آدم واقعبینی چون من، طبق فرضیه کتاب هنر خوب اندیشیدن، واقع بینی با عنصری از بدبینی همراه است و در کتاب زندگی پنهان ذهن نیز این فرضیه از طریق  مشاهده سینابسهای عصبی، کنترل و تصدیق شده است.
باری 
 به تاریخ مراجعه کردم، به تاریخچه خانوادگی، و این سؤال را پرسیدم:
 در کدام عید، اینگونه همه فامیل سرماخورده بوده است؟
( تاریخ حتی در مسئله ای چنین خُرد، راهگشاست، وزن آن را در زندگی بسیار بیشتر کنیم)

 دو به شک بودیم تا اینکه دو روز پیش مشام بویایی و چشایی مادر حذف شد. حتی هون ( گیاهی معطر که از سفر شیراز آورده بودم) که می سوزاند بویش را حس نمی‌کرد.
 من مشامی به تیزی مشام مادرم، تا به حال در کسی ندیده ام.
( شاید یکی از دلایلی که در نوجوانی سیگاری نشدم 😋)
و وقتی این موضوع را دیدم و  با بدن دردهای  عجیب خودم هم تراز کردم، احتمال بالایی دادم که من و مادر به کرونا دچار شده باشیم،   با توجه به چرخه ای که به آن فامیل بستری در بیمارستان می‌رسید، این احتمال تقویت شد.
(حال هر دو ما خوب است و خوانندگان جانم لطفاً به هیچ وجه نگران نشوند😋)
پس قرنطینه صد در صدی برای خود اجرا کردیم.
 اما یک سوال در ذهنم می‌چرخد:
 چرا من با اینکه معتقد به این چرخه بودم و در زندگی عملیم این قرنطینه را پیاده کرده بودم، به دنبال مادرم رفتم؟
چرا حرفش را گوش دادم؟
چرا، چرا چرا؟
 آیا فرهنگ احسان به والدین، همین فرهنگی که بزرگ شده ام، و دیده ام هم پدر مرحومم، هم مادرم، سالها در خدمت پدران پیرشان، بوده و از جسم و جان و وقت و زمانشان مایه گذاشته اند، تاثیر داشته است؟
 آیا باید در این فرهنگ هم بازنگری کرد؟
 کرونا آمده تا ما را تا کجای فرهنگمان ببرد؟
 این سئوالات بدون هیچ پیشداوری در ذهنم می‌چرخد.
تاب میخورد ...

و نکته ای دیگر:
هرچقدر قسمتی از جامعه  چیزی را رعایت کنند، اگر قسمتی دیگر رعایت نکنند، احتمالاً  به کوچه بن‌بست بر خواهد خورد. نمونه منِ رعایت کننده و مادر و اقوام رعایت نکننده ، مثال عینی این قضیه است. حال این مثال را ضرب در محله، شهر، استان، کشور ، خاورمیانه ، آسیا، جهان کنید و نسبت آن بی‌خانمان و کودک کار را با خود بیایم( در روزهای آینده از این موضوع  بیشتر خواهم نوشت)

و در انتهای این جستار
یک سبُک بالایی به سراغم آمده است، انگار که بار سنگینی از روی دوشم برداشته باشند. اینک قرنطینه صد در صدی هستیم و از در منزل خارج نمی‌شویم. هر دو یک دل شده ایم.
و این دلیلی است که دیگر نگران آلوده کردن دیگری نباشم. نیستم. چون که دیگر  در قرنطینه هستم،  و به همین دلیل نگران آلوده کردن تو، توِ خواننده جانم، نیستم.
 این بار  چیزی چون پر شد و کاه شد و به  بادی به هوا رفت.
من میدانم ناقلم پس در قرنطینه صد در صدی می مانم.

خوشا لحظه رای که بار مسئولیتت نسبت به دیگری سبک می‌شود. 


پی نوشت:
*حال ما خوب است، و تو باور بکن( بر وزن سخن آن شاعر)
لطفاً اپسیلونی از وجودتان را نگران چیزی نکنید.

** از این روزگارم بیشتر خواهم نوشت. روزگار ناقلی، قرنطینه ای همچون زندانی 🤪

*** مراقب خودتون باشید، دوستان و عزیزان و خوانندگانِ آشنا و نا آشنایم.

 @parrchenan