برادری و دوستی
روز اول عید بهم زنگ زد. از بچه های سابقم بود. انگاری که بزرگترش باشم و بخواهد تبریک گویی بزرگ فامیل نداشته است را به من کند.
از کارش گفت و اینکه، همه جز او تعدیل نیرو شده اند. کارفرمایش هوایش را داشته و نگهش داشته است.
و خاطره ای از این تعدیل نیرو گفت، تنهایی و قرنطینه و حرف نزدن با دیگری، خوش سخن کرده بودش:
خانم منشی مان هم تعدیل شد گریه میکرد و من هم. ۲۳ سال بیشتر نداشت. کارفرمام پرسید تو چرا گریه میکنی؟ گفتم او به این حقوق نیاز داشت در حال قسط دادن است( اگر به مطلب قبلی که پیرامون او، نوشتم رجوع کنید، متوجه خواهید شد، چرا قسط در این دیالوگ کلید واژه است)
حرف را ادامه میدهم میگم: ممد عاشقش بودی؟
نه. شوهر داشت.
پس چی؟
: او هم، مثل من فرزند طلاق بود، پدر و مادرش از هم جدا شده بودند، کودکی اش مثل من بوده و روزگار سختی داشته است.
و سخن لسینگ پیرامون برادری، انگاری که سکه در تلفن عمومی بی افتد دِلِنگ، برام جا افتاد.
یک درد مشترک، یک سابقه مشترک، او را برادرانه کرده بود.
روز بعدش تلفنی غریب پیامم داد، نمشناختم، اما یافتمش ، معلم سابق ممد در ده سال قبل بود، هدیه ای برایش لحاظ کرده بود، عیدی. و منِ راوی، پس از ده سال آن دو را بهم لینک کردم
باز صدای دِلِنگ آمد و معنای دوستی و تفاوت آن با برادری از دید لسینگ جا افتاد. معنای عمل و «نه کار و زحمت» از دید آرنت هم. یکی از خصوصیات عمل در نزد فلسفه آرنت، بخشش است.
و اینگونه شد که من راوی این چند قصه شدمو معناهای سخت فلسفی را عینی لمس کردم و فهمیدم. در استعلایی آدمی از جنس عمل ( معلم سابقش) نفس کشیدم و با نفس های برادرانه ممد، یگانه شدم. و راوی برادری و دوستی شدم.
نتیجه:
این روزها حق دوستی یا برادری به جا آوریم.
@parrchenan
بخش لسینگ
[دوست و نه برادر]
«با این همه او که در غایت ستیهندگی، جدلی بود تنهایی را بیشتر تاب می آورد تا نزدیکی مفرط برادرانه ای که همه تمایز ها را می زدود... او می خواست دوست بسیاری کسان باشد ولی حاضر نبود برادر کسی شود»
«از نظر تاریخی انسانیت در شکل برادری همواره در میان مردمان رنج کشیده و بردگان ظهور کرده است»*
*کتاب انسان در عصر ظلمت، هانا آرنت
@parrchenan