روز پدر امسال، هیچ کس نبود که به او تبریک بگویم، تا سه سال بعد از مرگ بابا، این روز را به حاجی بابا تبریک میگفتم و وقتی که او هم رفت، از لحاظ واژه ای، در زندگیم کسی نیست که او را با پسوند و مضاف الیه  بابا خطاب کنم.

کرونا، مفهوم مرگ، رضایت و ایستادن با شرافت  بر سر خاک را برایم مفهوم کرد.

موضوعی  است که از ابتدای کرونا در ذهنم چرخ میخورد و امروز تصمیم گرفتم قابلگی کنم و آن را از ذهنم بزایم.

 کرونا و موضوع مهاجر. 
 مهاجر یعنی ،هجرت کرده از خود یا سرزمین.
 تا آنکه برداشتی از سقراط شنیدم. اینکه سقراط بین جام شوکران و یا اخراج از شهر و خروج از  مقام شهروندی، شوکران را انتخاب کرد. چرا؟ شاید به این دلیل که ترجیح داد قابله تفکر و خرمگس بماند که رضایت از زندگی داشته باشد و مهاجر نباشد و ناراضی.
با دوستم صحبت می‌کنم، اقوامش استرالیا هستند، هنگام داغ شدن موضوع  کرونا در آن سرزمین، ساکنان آنجا با زبان کنایه با آنها صحبت کرده بودند که نکند شما آنرا به اینجا آورده اید. در حالیکه ماه ها از آخرین سفر شأن می‌گذشت و آنها نیز می‌دانستند. اینجا است که مفهوم رضایت، از آن نوع سقراط و انتخاب شوکران را  و شهروند ماندن  را رخ نشان میدهد.
از نوشته های دوست مهاجر کرده ای بهره میبرم.  به عمق انسانی، ته وجود روح آدم میبرد مرا.
کرونا او را، مهاجرتش را، دوریش را از عزیزانی که اینک سخت نگرانشان هست، بشدت برجسته کرده است. رفاه، آزادی، تکنولوژی و... این دل نگرانی برخواسته از ته وجود، مرز رضایت از زندگی را برایم باز تعریف کرد.
مهمترین اتفاقی که از کرونا بدست آوردم، باز تعریف مفهوم رضایت بود.
 دوستی دیگر از مهاجرین، دل نگران والدینش در اینجاست. این دل نگرانی کجای رضایت از زندگی است؟
و اما
 آخرین روایت،  قصه ام به عزیزی باز میگردد که با اصرار و گریه هایش، حتی شاید با نوعی خودخواهی، دخترش را مجاب کرد، قانع کرد، که مهاجر نباشد و مسافر باشد و مسافر هم ،روزی به خانه بازگشت. در ایام کرونا، مادر و خواهر شوهر این دختر، تسلیم مرگ می‌شوند و زندگی با مرگ، مفهومی دیگر از رضایت را تعریف مجدد میدهد.
 در تماس با او گفتم، من جای دامادت بودم، از شما بابت این تغییر نگاه از مهاجر به مسافر و بازگشت به خانه، تشکر ویژه میکردم. اینکه در لحظه مرگ عزیزترین های زندگی ام، در نگرانی، در تلاش برای بهبود، حضور فیزیکی داشتن، حسی از شرافت را بر من می‌گذارد
 هنگامی که سر خاک بابا بودم، این حس شرافت و رضایت را به عمیق ترین و ته وجود ترین حالت خود تجربه کردم و نمی‌دانستم این موضوع را تا زمانی که کرونا و این مرگ را شنیدم، نمیدانستم، گنگ بودم، آخر مگر میشود تو در  بالاسر قبر نئشِ پدرِ در حال چال شدنت باشی و حسی از رضایت به سراغت آمده باشد؟ آن حال که آن زمان که دقیقاً بر  بالاسر خاک ایستاده بودم را نفهمیده بودم  و چیزی که اکنون از آن میفهمم ، رضایتی بود از شرافتی که احساس میکردم  و اکنون بعد سه سال آن را برایم، کرونا، نُمایان کرد.
 حس شرافت زمان مرگ عزیزانت و تلاش و کوششی که در جهت کم کردن رنج یا برطرف‌کردن رنج انجام داده ای رخ نشان میدهد.
 به سقراط برگردم،  اینک درک میکنم اینک او چرا شوکران را انتخاب کرد: او، شهروند ماندن را برگزید و از پس او و انتخاب او و شرافت او، فلسفه و معنای زندگی از افلاطون تا زنون تا  دیگر شاگردانش  را تا به امروز انسان، رقم زد.
 معنای زندگی را، هدف زندگی را برای انسان متفکر، تا به امروز در رنگ و زنده، نگه داشت.
 اگر کرونا  و معنای زندگی ،ذهن شما را هم درگیر کرده است. شاید این نوشته، بتواند، کمکی کند تا مفهوم رضایت را در زندگی خود کشف کنید