رمضان سنت. دیگری
شما اگر مساجد قدیم بازار تهران بروید، خواهید دید، که در وضو خانه آن مساجد، محلی هم برای شستشو پا هست.
چرا؟
چون در اهل سنت شستن پا واجب است.
پس میتوان گمانه زنی کرد که این اتفاق به واسطه حضور افراد ی با مذهب تسنن شکل گرفته است.
و خوب سیر تکاملی تاریخی ماجرا این گمانه را تقویت میکند که با توجه به بازار و حضور تجار متعدد، از اکثر اقوام، اهل تسنن نیز حضور پر رنگی در بازار تهران داشته اند.
پس برای نیاز آنها نیز معمار مسجد، تدبیری اندیشه بود.
از کی ورق برگشت؟
از همان زمان که مساجد ما، اینگونه ساخته نشدند. فقط خود را دیدیم، از همان زمان که ارتباط ما با دیگری( فرهنگی بغیر از فرهنگ کلان جامعه ) کم و حتی قطع کردیم.
پس، فقط ما بودیم و خود ما، دیگری ای حضور پیدا نکرد و چون خود را در آینه دیگری ندیدیم از رشد فکری، اندیشه ای و... باز ماندیم و به خود بزرگ بینی، «ما بهترینم» دچار شدیم، به بیماری «تَرین».
و وقتی که با پندار و گفتار و رفتار دیگری مواجه نشوی تا چه میزان در خودواماندگی گرفتار خواهی ماند؟
رمضان این خاصیت را دارد که من بتوانم، در دیگری با دیگری مواجهه مثبت پیدا کنم.
رمضان برای شخص من فرصتی بوده که با امر سنت، با نگاه انتقادی اما مثبت مواجه شده تا بتوانم دیگری را درک کنم.( درک کردن دیگری به این سادگی که در ابتدا به نظر میرسد نیست)
و به همین دلیل از آمدن آن خوشحال بوده ام.
پی نوشت:
سرایدار افغانستانی آپارتمان ما، مادرم را دیده و گفته من هم روزه میگیرم از ده سالگی روزه گرفته ام.
فکر کنم به واسطه پوشش مادرم( چادر)، او با مادرم یک یگانگی احساس کرده و در امری مشترکی که احتمال آن را میداده ، یک دله شده است.
ارتباط با سنت، این امکان را که با دیگران بسیاری بتوانی ارتباطی انسانی بگیری را اینگونه با مثال این داستان فراهم میکند
مادرم در سفره های افطار ما او را نیز لحاظ کرد
@parrchenan