روزه
روز اول رمضان با سر درد و بی حالی گذشت.
معمولاً تغییر در عادت، ابتدایش با چالش و سختی روبرو میشوی.
آیا این تغییرِ عادت لازم است؟
بلی
چرا؟
چون جهان، جهان ناپایدار هاست و نه پایدار ها. هر از چندی با چالش روبرو شدن، تو را برای چالش های پیش روبرو در آینده آماده میکند. در واقع تصویر و شمایی کلی از آن را ترسیم میکند:
تغییر عادت درد دارد.
شیفت بودم و ملت هم همان الف الله اکبر زنگیدن خود را شروع کردند. تا بیاییم افطار کنم و شام بخورم، دیدیم یکی از همکاران خدماتی که عادتی زشت و دیرینه دارد، غذایی که برای شام و سحر بوده را یکجا بسته بندی کرده و برده است.
با قابله خالی خورشت به سراغش رفتم تا متذکر شوم که همکارانش گرسنه هستند. اما او در چشمانم نگریست و دروغ گفت و مظلوم نُمایی کرد.
از کوره در رفتم و صدایم بالا کشید و از کانکس اش خارج شدم.
بعد که هیجان خشمم فروکش کرد، از رفتار خود شرمگین بودم و اشتباه خود را پذیرفتم. این که حتی اگر نیاز به فریاد بود، این فریاد آگاهانه و با تفکر قبلی می بایست میبود، نه غیر آگاهانه.
از این شرمندگی عبور میکنم و در واقع آن را مقدمه ای میدانم برای ادامه نوشتار:
این امر را باشکوه ارزیابی کردم!!
چرا؟
شرمندگی و شکوه علی القاعده نمیتواند در یک سوی میدان باشند!
در کتاب انسان های عصر ظلمانی هانا آرنت در بخش لسینگ، بندهایی پیرامون برادری داشت و اینکه آدم های هم درد امکان و اتفاق برادری را ممکن می سازند.
من بعد از این رفتار غیر متمدنانه توان فهم و درک حتی آن قاتلی که سر مسافری، راننده تاکسی را کشت داشته و او را درک کردم.
و با او امکان احساس برادری کردن یا درک چیزی شبه برادری را فهم کردم.
اینکه وقتی مناسبات اجتماعی به سطح ابتدایی ترین ملزومات زیسته نزول میکند، تو حرف از ادب و هنر و فرهنگ و تمدن را سخت تر خواهی فهمید. یا در امری چنین ساده( غذا) به راحتی امکان عبور از همه تمدن و اخلاق و... را پیدا میکنی.
کاری که کمتر رمان و فیلم و آرت و هنری می توانست با این عمق و لمس شدگی بر تو بگذاراند و فهم پذیر کند، روزه بر من انجام داده بود.
روزه امکان فهمی رمانتیسمی، از زیست انسانی را برایم فراهم کرد. در درسگفتار های سرگلزایی، او اشاره ای به فیلسوف فرانسوی ، به نام مونتنی داشت.
این که مونتنی، هر فصل مهمترین کتابش را با مقدمه ای از نازل ترین اتفاقات زیسته خود، چون شکم خالی کردن یا نکردن، یا شب سک.س داشتن یا نداشتن و... نوشته بود.
این که پندار هر فرد ارتباط مستقیمی با برآورده شدن حاجت زیسته و یا برآورده نشدن آن دارد و پندار و تفکر به واسطه این اتفاقات حیواناتی و زیسته انسان، شکل میگیرد.
اکنون به راحتی امکان قضاوت صدها آدمی که در برآورد شدن ابتدایی های زیسته شأن مشکل داشته اند را دیگر ندارم و آنها را نمیتوانم فقط از دایره تنگ اخلاق یا غیر اخلاقی عبور دهم. چون این درک را یافته ام امکان فهم بیشتر آنها و امکان چیزی چون شبه برادری را خواهم داشت
روزه و روزه داری یکی از کارکردهایش، فهمی و لمسی رمانتیسمی از ماجرا انسان است، پس بدین جهت باشکوه و در خور اعتناست.
@parrchenan