مرگ
جمعه خبر آمد که به چهار کوهنورد باشگاه اسپلیت، در شمشک بهمن زده و در نهایت یکی از آنها از دست رفته است.
اتفاقی که حتی در خبرها انعکاس نیافت.
یادمه ابتدای جوانی ام بود و پای حرف کوهنورد های قدیمی میرفتم. جلال رابوکی از بهمنی که به او زده بود میگفت. جمعیت زیادی آمده بود تا حرفهایش را بشنوند.
گویی قدیم ترها، به تجربه ها، شنیدن آنها، به مرگ آدم ها حساس تر بودیم. این قدر عدد نبودیم. عددی نبودیم. آماری نبودیم.
این قدر از کیفیت، به کمیت نزول نکرده بودیم.
چرا کشته شدند کوهنوردی، حتی من کوهنورد را خیلی درگیر نکرد؟
گویی وقتی به عدد تبدیل شدیم، مرگهامان نیز نامیرا شده اند. او مرد اما هست، در شبکههای اجتماعی عکس خندانش، در پروفایل ش. وقتی میمیریم، مرده نامیرا میشویم ، هستیم.
چرا؟
چون تا دلت بخواهد آدم هست که جای او را در کوهنوردی، تیم، باشگاه، کوهستان، پر کند.
و به همین سیاق، در همه جا، این قدر آدم زیاد هست که تا یکی کم شد، ده تا جای آن را بگیرد.
به نظرم ما آدمهای خیلی زیادی شده ایم.
هشت میلیارد آدم برای خود ما زیاد است. و این زیاد بودن ما، کیفیت ما را نسبت بهم گرفته است. جایگزین بسیار داریم، در پزشکی، ادبیات ، فنی، مهندسی و... به کمک فضای مجازی مرده ما هم زنده است.
ما بهم کمتر محتاجیم.
نیستی، خوب البته کسی دیگر خواهد بود.
حتی مفهوم عشق و محتاج و احتیاج ما نسبت به هم نیز این زیادی بودن ما انسانها، آن را دست خوش تغییر داده است.
همیشه آنسان با جمعیت کمش بوده که زیستی کیفی داشته است. در جمعیت زیادی که ما هستیم و شبکه های مجازی آن را کاملاً عیان میکند، نیز مفاهیم کارکرد خود را عوض کرده اند.
احتمالأ مراد ما از مفهوم عشق، که امکان آن ممکن است در هر جا، از فامیل و دانشگاه و محل کار و اتوبوس و مترو، به راحتی فراهم باشد، فرق داشته با مرادی که تا صد سال پیش افراد محدود گذشته داشته اند.
به همین سیاق، همه مفاهیم متناظر با انسان.
یک نیمکت( بچه گربه) آوردیم. نامش گَرَبآلا
عکسش در کانال هست