جام بربری
نزدیک افطار در حال آمدن به منزل هستی و بوی نانوایی تو را میکشاند به سمتی دیگر، به خودت می آیی و میبینی بربری به دست زنگ خانه را به صدا درآورده ای.
بربری همچون جام جایزه ای، همچون مدال موفقیت در دستانت. تو یک روز دیگر نیز توانستی بر هدفی که البته خیلی ساده هم نیست، برسی و اینک این بربری حکم همان جامی را دارد که در پایان مسابقات ورزشی به تیم و فرد برنده میدهند.
شاید در ابتدا این نوع افکاری که در طول روز بسیار، بر وجودم، سرک میکشد را فانتزی و بامزه طور ببینم.
اما نه کمی صبر کنیم
مگر آن جام طلا مثلا مسابقات فوتبال، دقیقاً چیست؟
یا آن مدالی که بر گردن می آویزند؟
یا همه جوایزی که به افراد برنده میدهند؟
و نه مگر نُمادی است از برای رسیدن به موفقیت، رسیدن موفق به انتهای هدفی، پروژه ای؟
به نظرم سنت با قرار دادن روزه دو کار بزرگ کرده است:
یک: هدفی کوتاه مدت برای یک فرد لحاظ کرده که در پایان همان روز جایزه اش را به او میدهد. و جام بربری را با شوق بر سر هل هله میکند و بر عکس جایزه های نُمادین دیگر که به صرف آن ماده ( مثلا طلا، نقره، برنز که در لحظه و بدون تبدیل کردن خوردنی یا پوشیدنی نیست) فقط نمادین نیست و قابلیت و کاریی محض دارد( میخوری، داغ، تازه، خوشمزهترین)
و بر خلاف مدرنیته که هدف های سخت و جانفرسا را به انسان پیشنهاد میدهد و تبلیغ میکند که از درون رقابت با دیگری میگذرد، مثلا از بین ۳۲ تیم در طول یکماه فقط یک تیم جایزه ببرد، که هدفی بسیار سخت و جانکاه و آسیب زاست و برای رسیدن به آن مجبوری پا بر سی و دو تیم دیگر و سی و دو ملت دیگر بگذاری، تو تنها یک هدف ساده یک روزه که تنها برخلاف طبع حیوانی انسان است، میگذاری و از خوردن و آشامیدن امساک میورزی و مهمتر آنکه با خودت و نه دیگری رقابت میکنی و در پایان نیز یک جایزه نمادین در عین حال خوردنی دریافت میکنی.
نتیجهگیری : هدف گذاری کوتاه مدت و رقابتی نه با دیگری که با خود، را در زندگی بگذاریم و اسیر هدف گذاری های مدرنیته لزوما نباشیم، لذتِ ساده زندگی را به امر پیچیده تبدیل نکنیم.
دو
شاید بسیاری از انسانها، امکان خوردن غذایی با بهترین کیفیت و بهترین دیزاین و بهترین پخت را نداشته باشند و دلیل آن ساده است، این نوع کالاهای بسیار گران و در اصلاح لاکچری هستند. اما تو با امر روزه میتوانی با حداقل منابع مالی، به منبع غذایی ساده ای با مزه و لذتی احتمالاً بیش از آن غذاهای لاکچری دست یابی، چرا که همه وجودت و ساختار حیوانی بدن، این را مطالبه کرده است.
هر لقمه از نان و پنیر نیست که حیرتم را از امکان خوشمزگی چیزی، بر نینگیزد و بر زبانم این حیرت را نیاورده و ابراز نکنم.
نتیجه گیری: از امور ساده با لذت بسیار، به غفلت عبور نکنیم.
من سالهاست، هنگام افطار، نان بدست منزل میرسم، اما چنین افکاری در ذهنم نچرخیده بود، و برایم سئوال بود چگونه اینها نفوذ کردند؟
ماه پیش کتابی به نام رواقی زیستن در دنیای امروز را خواندم، که زیستن رواقی و آثار مثبت آن در زندگی را شرح داده بود، حدس میزنم این افکار ناشی از خوانش آن کتاب باشد.
@parrchenan