مرگ
از اولین نگاه، اولین عشق اولین برخورد بسیار سخن رفته است. یکی از اولین ها، اولین مواجهه است. با چی یا کی؟
اجازه دهید ابتدا این اولین مواجهه را تشریح کنم و در انتها بدان پاسخ دهم.
در این مواجهه فرد تمام وجودش پر از احساس است و تو نیز تا قبل از دیدار آرام آرام دستخوش عواطف و احساسات میشوی و عقل به حاشیه میرود.
وقتی که نگاه به نگاهش می افتد، آنجا، آن لحظه، لحظه اوج و ریزش آبشاری عواطف و احساسات است.
این آبشار با سرعت و شدت و صدای فراوان به زمین زیرینش میخورد و دوباره در بستری از آرامش حرکت میکند.
پس از مواجهه با این حجم از احساس پس از اندکی، عقل از حاشیه وارد متن میشود، شروع به عادی سازی و عادت کردن به موضوع میکند. چرا که نمیتوان در کنار یک آتشفشان فعال زیست. پس کم کم عقل، تو را به ماجرا عادت میدهد.
اما آن لحظه اوج، آن لحظه آبشاری، آن لحظه فوران آتشفشان، یکی از ناب ترین و بکر ترین، لحظات انسانی دو انسان، دو دوست، است.
اما این همه گفته شد ولی آن لحظه کی یا چیست گفته نشد:
فردی که عزیزترینش را از دست داده و لحظات وجودی نابی، چون تنهایی، بیخمرگی* ، مسیولیت در قبال متوفی و پوچی معنای زندگی، توأمان بر او مُسطولی شده است و تو اولین نگاه به نگاه او می افتد.
من هیچ گاه در آن لحظه نتوانسته ام سخنی برانم، که سخن نشانه عقل است. ترجیح داده ام در این آبشار غوطه خورم و با آن زمان، یگانه باشم.
پی نوشت:
اگر دوستی، یا آشنایی یا فامیلی از شما در این لحظه بود و با شما اول نگاه افتاد، این فضای آبشاری را با گفتن حرفهای خردمندانه و استدلال های عقلانی از او و خودتان دریغ مکنید
* بیخمرگی، اصطلاحی است خود ساخته پیرامون فردی که بواسطه مرگ عزیزش، بیخ و کناره مرگ و عدم نفس میکشد.
@parrchenan
دوستی از ترسناکی قبرستان تهران، و با لطف بودن قبرستان دهات میگفت.
با خودم که تنها شدم به آن گفته فکر کردم، اینکه در قبرستان دهات، هر از چندی تک و توک، جنازه ای بیایید، تقریباً محال است که در یک روز دو نئش بیایید.
پس یک آرامش و سکونی دارد، جنازه بصورت کیفی و در آرامش و با وقفه بداخل زمین میرود. پس قبرستان نامش قبرستان یا گورستان می ماند.
اما گورستان شهر ها، هر لحظه هر از چند دقیقه ای یک جنازه بسته بندی شده، بیشتر شبیه شی و کالای خروجی از کارخانه ای، بیرون میزند. مکانیکی نماز گذاره میشود مکانیکی سوار آمبولانس میشود و در قالبهای گویی صنعتی، چال میشود.
و تو اینجا پیدا کن انسان را
تو اینجا پیدا کن آرامگاه را
تو اینجا پیدا کن حتی مرگ را
تو در گورستان تهران، هر چیزی خواهی یافت، جز انسان، آرامگاه، بیشتر شبیه کارخانه ایست که فرایندیش دست کارگران آن است.
پس برای آنکه این کارخانهگورستان، را جلوه ای دگر دهند، نامش را عوض کردند، بهشت زهرا، چیزی بی مسما که من از درک آن عاجزم. و فکر کردن با تغییر نام، دنیای پشت آن واژه هم شکل میگیرد.
در گورستان تهران، خانواده متوفی امکان یافتن آرامش را سخت خواهد یافت.
آری با آن گفته دوست، از سر مهرم.
@parrchenan