این روزها که ملوسم ( مادربزرگم) منزل ماست تلویزیون، بیشتر روشن است و حجم عظیم تبلیغات را مجبور به شنیدن بودم، با توافقی که بدست آوردیم، قرار شد تا تبلیغات شروع شد دکمه خفه کن صدا را هم بزنیم.
اگر بخواهم به یک چیز استناد کنم که حاکمیت ما نه انقلابی و نه اسلامی است همین تبلیغات است.
حجم عظیمی  از نداشته ها را بر چشم ملتی که روز به روز در حال فقیر تر شدن است فرو میکند.
 از غذاها و خوراک و میوه های آنچنانی تا یخچال و تلویزیون تا زنان زیبا و بچه‌خوشگل  و مردان خوش پوش.
نیچه ای بنگرم، اینکه اخلاق فرودستی را در تک تک ما در حال تولیدند. میان مایگی و کین توزی را در ما می‌پروراند.
 تبلیغات یعنی رفتاری واکنشی که در من ایجاد شود ببینم و بروم کیک بخرم، واکنش خرید به کنش تبلیغاتی یک کیک.
تلویزیون  به جای آنکه به دنبال خلق رفتاری کنشی باشد، مرا وادار به رفتار واکنشی میکند.

 در سفر بلوچستان یک شب در خانه ای ماندیم که هیچ نداشت، اما تلویزیونی بود که دائم نداشته های آنها را در عمق روانشان فرو می‌کرد
 حال چه شد که بعد از چند سال یاد آن خانواده افتادم:
چند روز پیش پسر آن خانواده به دوست ما اس ام اس زده بود و درخواست کمک داشت.
اینکه چون پدر خانواده نمی‌تواند موبایلی برای او تامین کند او نتوانسته از برنامه اپلیکیشنی شاد آموزش و پرورش استفاده کند و از ما تقاضای کمک داشت.

می‌بینید به قول نیچه یک آموزش و پرورش نابخرد چگونه اخلاق میان مایگی را در کودکی که خط فقر آن برای یک خانواده چهار نفره به نُه میلیون تومان رسانده ، توضیع می‌کند!
 ای کاش اینقدر که بر مفاهیم انتزاعی  چون توهم بودن توحید در برابر عظمت علی (ع) ذهنمان را مشغول کرده است، دل نگران آدم های چهرمند ،گوشت مند بودیم. دل نگران رفتار ما، و‌کنش های ما بر دیگری، که چگونه سکوت یا عدم سکوت ما، کنش و واکنش ما می‌تواند در دیگری میان مایگی ایجاد کند.


@parrchenan