تماس گرفته بود و خیلی شمرده و مستدل صحبت می‌کرد، اینکه ما هم زن و بچه داریم و اگر آسیب ببینیم دستشویی که شما استفاده می‌کنی، حمامی که همه استفاده میکنند هم آلوده می‌شود.
گفت: در کوره پزخانه ای که او و خانواده اش در آن زندگی می‌کند پیرمردی با علائم و مشکلات تنفسی چند ساعتیست حضور دارد‌.
او از آن ته، از آخرین طبقه های اجتماعی زنگ میزد.
و صدایی از آن پایین بود.
جایی که دیده نمیشود، شنیده نمی‌شود. در محاسبات لحاظ نمیشود.
 و بر عکس بعضی از طبقات متوقع دیگر، که با جملات امری، مانند :« بیایین ببرینش، جمعشون کنید»
 اولاً مستدل، دوما استدلال مبتنی بر نفع جمعی و سوما بسیار محترمانه صحبت می‌کرد.
نیمه های شب بود و با من کارش راه نمی افتاد، به شماره۴۰۳۰ ارجاع دادم، ورنه دوست داشتم، مکالمه ادامه پیدا می‌کرد.
مزه این گفتمان در پس پنداره‌ام ماند و هنوز حیرانم، او از کجا چنین گفتگوی با دیگری آموخته بود؟

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود

@parrchenan