در مسیر منزل بودم که با مشاهده دخترکی که قصد خودکشی داشت متوقف شدم.
و در نهایت آتش نشانی او را از بلندی به پایین آورد.
همکاران من هنوز نرسیده بودند و من هم لباس فرم نداشتم و بی لباس فرم در این جور موارد معتقدم کارایی فرد کاهش پیدا می‌کند. 
 فکر میکنم، زن به لباس آتش نشان و نه خود سخص آتش نشان اعتماد کرد،چون سخن زیادی بینشان رد و بدل نشد. که با کلام قانع کند. شاید یک شرطی سازی در لباس آتش نشان و حس امنیت و امن شدن وجود دارد که این امر شرطی از طریق عکس ها و فیلم های سینمایی بر ذهن انسان و حافظ اش نشسته و شرطی شده است. شاید
اما واقعا لباس گاهی معنایی بسیار  بسیار بیشتر از پوشش می یابد. لباس و شکل حجاج، سرباز، آتش نشان، آخوندو... حامل  نمادهای زیادی است.
لباس چه کاربردی دارد؟ در مغز انسان‌ چگونه عمل میکند؟ تبار آن به کجای حافظه تاریخی انسانی می‌رسد؟

چقدر دوست دارم این امر در ظاهر ساده و در باطن، بسیار پیچیده را کشف کنم.
پی نوشت:
۱.فداکاری مأمور آتش نشانی که بدون وسایل ایمنی در بلندای پل عابر پیاده قدم برداشت، پر شکوه و برایم عزیز است.
۲. ماشین ۱۲۳ تا به آخر هم نیامد، از بس که گیر و گرفت خرابی ماشین و بنزین و حقوق نداده به کارمند و... هست، این سازمان فشل خسته افلیج.
آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی

@parrchenan

 

 

یک

از مترو پیاده شده بودم .ایستگاه تجریش.
معمولا صبر میکنم آخرین نفرات سوار پله برقی شوم.
پله اول را سوار شده و از گیت رد شدم
 ایستگاه تجریش پنج پله برقی دارد در پله برقی دومی خانمی با بچه بقل مشاهده کردم، حیران بود،  توجهم را جلب کرد و سرعت راه رفتنم را آهسته تر کردم،پله برقی را نگاه میکرد و وزن بچه بر بدنش سنگینی می‌کرد.
 از پله برقی میترسید. درست حدس زدم.
 همین که آمد پله های طویل ایستگاه را انتخاب کند، رفتم جلو.
: خانم من کمکتون میکنم، پله زیاد است، و از پا می افتید.
قبول کرد
پس کمکش کردم و مراقبش بودم که از پله نیفتد. یکی دوباری که تعادل از دست می‌داد، فکر نکنم در جمع چهل کیلو وزن داشت.مسیر خودم را نرفته و از دری که او می‌خواست خروج کند تا بالا همراهیش کردم. او بیمارستان تجریش را میخواست.

دو
همکارم بعد از خواندن جستار ، زنگ زد که آری، بعد از آنکه آتش نشانی او را پایین آورد و کلانتری تحویل گرفت ما پیگیر امورش شدیم. مشخصات او و، و «کودکش» را که گفت، فهمیدم این زن، همان زن است. سختی بسیار کشیده بود.

سه
بر روی پل زن را دیدم و به همکارانم زنگ زدم که نیرو اعزام کنند. مشخصات ظاهری اش را که میدادم گفتم، قیافه اش آشنا میزند. ولی نتوانستم تشخیص بدهم کی و‌کجا.  بعد از تماس همکارم و مشخصات او کودکش را که داد، متوجه شدم این زن همان زن است. 
یعنی قیافه همه آدم ها در حافظه ثبت میشود؟