دوران نقاهت
هفته پیش تجربه ها و درس های عمیقی از روزهایم یافتم:
یک
برای تغییر اساسی در کیفیت یک بیمار کافیست جای او را عوض کنی.
از درون تخت بیماری اتاق منزل، که در آن رفتارها واکنشی است، به او میگویند این بخور، آن نخور، این کن و آن نکن
بر روی مبل خانه کوچانده شود. جا به جا شود.
با این که این قلب و ضربان همان است، حجم اکسیژن همان است، فشار خون نیز هم..
اما، کیفیت حال همان آدم، تغییری بنیادین میکند.
به دنبال مدیریت خانه و کمبود ها میرود، درد و رنج خانواده اش، تربیت فرزندش مهم میشود، دیگری ، هر کسی به غیر خودش مهم میشود و رفتار از حالت واکنشی قبلی به کنشی فعلی تغییر میل پیدا میکند.
از برای همین حتی دنیای مریضی اش عوض میشود. و روند بهبودی سرعت میگیرد
مریض خوابیده بر تخت، بسیار فرق دارد با مریض نشسته بر روی مبل.
این داستان شبیه همان چیزیست که شاگرد شر کلاس را مبصر میکنند و دنیای او و معلم و کلاس و مدرسه عوض میشود.
از این موضوع نتیجه گرفتم، حتی در بستر مریضی افتادن، رفتار کنشی یا واکنشی داشتن فرق دارد و اگر روزی در این بستر بودم، بتوانم رفتار کنشی انجام دهم.
دو
برای هر کاری نیاز به سناریو هست.
حتی اگر بزرگسالِ بد غذاِ بیماری، را میخواهی به خوردن واداری، به بخور نخور، اکتفا کردن کم هنریست.
سناریویی که من چیدم، تلویزیون را روشن کردم، برنامه آشپزی یافتم (تصویر خوراک) شروع کردم به داستان بافتن از غذاهای خاص مادرم،با آب و تاب، جز به جز تهیه آن و فرق آن با خوراکهای دیگران را قصه گویی کردم.
دقایقی بعد همان فرد بد غذا، خوراک خواست و برای روزهای بعدی، خوراک سفارش داد. قصه گویی فعالیتی کنشی است.
سه
سه ماه در بیمارستان با حداقل ارتباط لمسی باشی، بعد از مراجعت به منزل، تو بدنبال نوازشی. نوازش بصورت بدوی ترین حالت طبیعی خود. آن زمان است که میفهمی منظور جمله : انسان ذاتا اجتماعی یعنی چه.
ماساژ نام دیگر نوازش است. شیک و پیک کردن نامش، امروزی کردن ناز و نوازش انسانی است. وقتی که حتی فرق سرت هم نیاز به نوازش ( ماساژ) پیدا میکند.
بیمار بازگشته از محیط شبه مرگ بیمارستان به نوازش( ماساژ) بسیار نیاز دارد و در تغییر کیفیت حالش اثر گذار است. مثل همه نخستی ها مثل گوریل ها شامپانزه ها میمون ها، ما هم نیاز به نوازش دیگری داریم. چون اجتماعی هستیم. نوازش طیف وسیعی از رفتارهای انسانی را شکل میدهد. لمسی، کلامی، رفتاری و...
@parrchenan