آشپزی
این چند وقت کتابی دستم آمده از نجف دریا بندری،
کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز
پیشگفتار بسیار پر شکوهی دارد، چندین جنبه را در آن لحاظ کرده، یکی تعریف از هنر، یکی تاریخ، و دیگری فرهنگ.
شاید نجف دریا بندری را بتوانم یک روشنفکر ناب و خاص، و تک و ویژه بنامم، و در طول این جستار توضیح خواهم داد چرا.
اکثر روشنفکران، مخاطبانشان، اهل فن، آدم های با سواد و آشنا به مفاهیم تجدد ، دانشگاه رفته، دوستدار فضای تجدد و از این قبیل آمد و روشنفکران برای اینان، کتاب می نویسند، موضوع فکر و اندیشه آنها آدم های متجدد است.
اما نجف، کاری کارستان کرده است. او همین که دید بیش از نصف آدم های این سرزمین با این مفاهیم آشنا نیست. زد به دل کار و موضوع خود را بانوی ایرانی و اتفاقاً آنچه او با آن سر و کار دارد کرد و آن چیزی نیست جز آشپزی.
هانا آرنت نگاه سخیفی به کار در خانه دارد و آن را کوچک می شمارد، اما هنر دریابندری آن است که یک گام بالاتر از او حرکت کرده و آن را به امری زیبا تبدیل کرده است.
نجف، استدلالی که برای هنر ذکر میکند، استدلال عمیقی است و آن را با نقاشی که دستی بر آتش آن نیز داشته است، قیاس کرده. و دلیلی سلبی برای آن بیان میکند. این که بعضی میگویند این چه کاریست که ظرف بیست دقیقه تمام میشود؟ و او پاسخ میدهد اگر موسیقی را ناب ترین هنر به معنای هنر بیان کنیم ، موسقی، همین که تولید شد تمام میشود و اگر به نوار و سی و رکورد اشاره میشود آنها کنسرو های آن هنر است( دوست داشتم بیشتر پیرامون این استدلالش سخن گویم)
حال او با بانوی ایرانی چه کرده است؟
او بانوی ایرانی را از تکرار، از ملال، از بی خلاقیت از بی نو شدن رهانیده و او را در معرض دایم امر شدن قرار داده است، مثل همان رفتاری که نیچه به مخاطبش میگفت:
در شدن زندگی کن و در بودن نمان.
بشو آنچه هستی و اینگونه چون خدا در کتاب عتیق میشوی (در مواجه با این جمله: هستم آنچه هستم سخن یهوه در برابر موسی در طور سینا)
وقتی تو همیشه یک مدل قرمه سبزی پخت کنی
یک نوع برنج، مدل های محدود کوکو، کم کم به آنها عادت میکنی و دچار عادت و ملال و تکرار میشوی.
اما او به بانو ایرانی صدها مدل از پخت همان کوکو ، همان برنج و... عرضه میکند فقط کافیست آتش تیز و ملایمش را، برشش را، سبزیش را تغییر دهی. و جهانی که درست میکنی یا بهتر بگویم غذایی که درست میکنی تغییر میکند.
آشپزی را او هنر دیده هنری با خمیر مایه تاریخ ،فرهنگ و انسان.
انسان چهرمند و گوشت و پوست و خون دار، نه انسان انتزاعی.
حالا بانوی ایرانی کافیست کتاب را ورق بزند و هر دفعه و هر فصل و هر زمان متناسب با مواد همان زمان وفصل، خلق کند، چون هنرمندی و چون در حال خَلقی، مجبوری فکر کنی، دقت کنی، بخوانی، فسفر بسوزانی، چرا که در حال خلق چیزی هستی که هنوز تبدیل به عادت نشده است. مجبوری ذبه لحظه ها و روزها و فصل ها دقیق شوی، برگ مو را در تابستان، قوره را در انتهای مرداد، و... را خواهی دید و در نتیجه نو، خواهی ماند از روزمرگی خارج خواهی شد و چون همه هنرمندان از خَلقیت خود لذت خواهی برد. چون خدا پس از خلق انسان.
و چون دیگری نیز، نوش کرد در لذت او نیز شریک میشوی.
لذتی دو آتَشه، دو نانِ، دو رو کنجد.
و فردی که اینگونه نو شدن را در درون خود تازه نگاه دارد در همه شئون خود نو خواهی و نو شدن را خواهد داشت. این فرد در لحظه زندگی خواهد بود. در لحظه.
او مادری خواهد بود که برای تربیت فرزندانش نو شدگی را خواهد آموخت، برای شوهرش و برای گروه و جامعه اش هم.
و مهم نیست دیگری ها با او چه کنند چون او
بشو آنچه هستی را در خود پیاده کرده است و قائم به ذات خویشتن است. نه وابسته به دیگری. اینگونه روشنفکر ما، نجف دریابندری نیز به هدف خود رسیده است و مگر هدف روشنفکر چیست؟
جز اینکه مردمان را به نو شدن تشویق کند؟ به شدن فکر کنند و در بودن، نمانند؟
دریابندری
بر عکس هانا آرنت از کارِ خانه، یک امر اجتماعی که از برساخته های خود آرنت هست، استخراج کرده است.
از کار خانه، هنر کشف کرده است و هنر به معنای زندگی که در آثار نیچه هست را از مفاهیم انتزاعی به بطن زندگی گوشت و پوست و خون دار انسان کشانده است
پی نوشت:
۱.دریابندری این کتاب را در سال ۱۳۳۶ و در زندانی قجری شروع به نوشتن کرده ، همزمان با نقاشی و از آن بند و آن سالها نقاشی دارد، به نظرم، نقاشی، آشپزی ، بند زندان سیاسی، روشنفکری و هنر، همه در این نقاشی خلاصه شده است.
۲. تاکید دریابندری بر مخاطب بانوانش، مرا وادار کرد که همداستان با او باشم، ورنه، این هنر را بسیار دوست دارم فارغ از جنسیت.
۳. این روزها مادر در حال خوانش این کتاب است. اگر خوراکی از آن را درست کرد، عکسش و تهیه پخت آن را در کانال خواهم گذاشت
۴. ادبیات و نثر کتاب عالیست. مثلاً به جای فریزر واژه یخ دان بکار میبرد یا
تَردماغ: حالتی که از عطر و رنگ خوراکی
@parrchenan