سر کار ما خصوصاً شبها، فحش خورمان بالاست، خیلی بالا.
 و گاهی،افراد، خشمگین هستند و فحاشی میکنند.
در مجموع به پیروی از زیمل کارکرد  و نقش پر رنگی برای فحش قایلم.
 فحش یا دشنام، از اثرات مثبت زبان است و به قولی اگر فحاشی نبود، با سنگ زدن و کشتن، انسان،خشم خود خالی می‌کرد و میمون گونه سنگ برداشته و بر سر دیگری میزد.

اما گاهی خشم آنچنان بالاست که این کارکرد مثبت زبان، بی کارکرد میشود.
 آنجا که از فرط خشم، آن قدر تن صدایت بالا میرود که واژه های خارج شده از حلق، نا مفهوم میشود، همین که این شد، دیگر فحشی، یا دشنامی شنیده نمیشود، فحشی درک نمی شود و در نتیجه ارتباط آن نیز حاصل نمی‌شود.
در این جور موارد خشم، و تن صدای بالا تو را از آدمیزادی می اندازد چرا که زبان را از تو گرفته و تو در بی زبانی فرو مانده ای.
نتیجه:
برای انسان ماندن،  در مواقع خشم ، نیاز به خشمی کنترل شده داریم و خشم بی کنترل تو را از انسانی بودن خارج میکند.
 و این خشم کنترل شده از غیر کنترل شده یک آمپر دارد و آن آمپر چیزی نیست جز: توانایی فحش رسا دادن. واضح بیان کردن، و فرد مقابل آن را دریافت کردن اینگونه ارتباط و کارکرد فحش و انسانی بودن برقرار شده است.

 پی نوشت:
کم دیوانه نیستم که به این امور می اندیشم و این امور ذهنم را درگیر کرده
والا

@parrchenan

تعطیلات، خط الراس منطقه خراقان  از قله اینچه قارا  نزدیک به چهل کیلومتر در فضایی سبز و اردیبهشتی پیمایش کردیم.
 
 

و در انتهای برنامه در یکی از بندهای منطقه، شنا کردیم

@parrchenan