در کار ما، ادبیات و زبان، نقش پر رنگی در چگونگی و امکان ارتباط ، تا اثر گذاری مثبت بر دیگری دارد.
 نیمه های شب بود که پسری که افکار خودکشی‌ داشت زنگ زد. با فرد وارد دیالوگ شدم، از کارکنان آزمایشگاهای پزشکی بود. با توجه به کارش، بسیار ریز بین و جزئی نگر بود و این در زندگیش نیز نُمود یافته بود و در نتیجه  پیرامون مشکلش، آسیب جدی به روانش زده بود. تلاش داشتم که فعلا از این نگاه جزئی نگر و بسیار جدی فاصله بگیرد و به یک نگاه گشتالتی و کلان و کل نگر برسد که در این نگاه یک راحتی وجودی در آن حاکم است.
وسط گفتمان بهش گفتم: آقا یک درخواست دارم،  اینکه از پشت میکروسکوپ بلند شو و بیا با من پشت تلسکوپ بنشین‌.
خنده ای زد و یک گشایش حاصل شد و توانستیم به یک راه حل برسیم ،
اینکه نگاه گشتالتی راهگشا است.
کلا در معنای زندگی، نگاه کل نگرانه کمک کننده است و جزئیات نگری، معمولاً آسیب زا.
 شما به گل زیبا هم بنگری، خاری خواهی دید. حتی کف دست خود را زیر میکروسکوپ جز نگر و خُرد بین بگذاری ، از دیدن این همه موجود زنده که در آن زیست میکنند خواهی ترسید‌.
این سخن به معنای نفی جزء نگرانه نیست.
 شما اگر بتوانی جزئیات را به دید هنری و امر زیبا ببینی، آن معنا دهنده خواهد بود، اما اگر به دید داوری و قضاوت پیرامون دیگری،  (چیزی و یا فردی)  باشد معمولاً آسیب زاست.

نگاه ، که از آن بصیر و بصیرت و نگرش و از این قبیل کلمات، استخراج میشود بسیار مهمتر از آنچیزیست که تنها در فعل دیدن خلاصه شود. نگاه،  معنای زندگی را شکل می دهد.

ما هیچ، ما نگاه*
پی نوشت:
این افکار  و اندیشه من است که متناسب با زیست و تجربه و خوانده ها و شنیده هایم  شکل گرفته است و نمی‌دانم عالمان و متفکران، این نوع نگرش و دیدگاه را مناسب می دانند یا خیر.

*کتابی شعری از سهراب سپهری

@parrchenan

چنار کهن این روزها
 نازدخترهای گل ختمی سرش را شلوغ کرده اند.
 اینقدر عشوه و ناز و کرشمه و های و هوی می‌کنند که اگر چنار کهنسال، اهل معرفت نبود، فریادی بر سر آنها میکشید که :
 اِ بسه سرم رفت.
 اما او اهل دل است، به آنها با میهربانی و در سکوت نگاه میکند.

پی نوشت: عاشق گل درشت و برجی شکل و آزاده و رهای گل ختمی ام.

@parrchenan