دخترک زنگ زده بود.‌ پیرامون خواهر شانزده ساله اش، مشاوره میخواست.
اینکه پسری که با خواهرش دوست بوده، دیگر نمیخواهد با او ازدواج کند.
از او خواستم داستان را بازتر کند. 
: هفته پیش که پسرِ، خواهرم را پس زد، خواهرم بهم گفت که او، دخترانگی اش را از دست داده است. من موضوع را به پدرم گفتم و او هم، خواهرم را زد و سپس رفت از پسرِ شکایت کرد.
با توجه به موضوع رومینا حساس تر شدم ، پس گفتگو را ادامه دادم.
 نظر مادرت چیه؟
: او به خواهرم می‌گوید تقصیر خودت و آبروی ما را بردی و دخترانگی ات را از دست دادی. 
 صحبت تمام شد و تمام جوانب را بررسی کردم و دیدم  فعلا خطری خواهرش را تهدید نمی‌کند، راهنمایی و ارجاعات لازم را برایش نمودم...
اما یک کلید واژه که او در سخنانش به آن اشاره کرد در ذهنم ماند و درگیرم کرد: دخترانگی

چرا ذهن من ایرانی، هنوز در چیزی این چنین خصوصی و این چنین امری شخصی و این چنین وامانده در دل عمقِ عمیق سنت و بدوی  که زمانیکه این دخترانگی کاربرد داشت( در دل سنت و تاریخ) و برای تشخیص ایل و طایفه مهم بود و ابزار دیگر، برای شناخت دوست از دشمن نبود، کاربرد داشت، وامانده است؟
 امروز به کمک علم ژنتیک، هر سره و ناسره ای را می‌توان کشف کرد و نیازی به ابزارهای سنتی نیست. انگاری که به جای وسایل عمومی  برای تجارت و جابجایی کالا با شتر انجام دهی!!
 چرا این چنین درمانده در این پوسیده مانده است؟
وقتی که اکنون در خانواده ها، اتاق شخصی، مسمواک شخصی، حوله شخصی ( زمانی نه چندان دور، هیچ کدام اینها شخصی نبود) تعریف شده و بدیهی است، اما جسم انسانی، شخصی شده خود شخص، هنوز  شخصی نیست؟
چرا؟
ذهنم تلاطم گرفته است، افکارم به رومینا و پدرش و داسی که سری را برید میچرخد.
 آیا پدر رومینا در این امر تنها بود؟
دادستانی پسری که با رومینا فرار کرده بود را بازداشت کرد. چرا؟ به این دلیل که با پخش عکس هایش، پدرِ رومینا را تهیج کرد.
آیا ما نیز پدر رومینا را تهیج کرده ایم؟
پاسخ من بلی هست. بسیاری از ما، در قتل رومینا، همدست پدرش بوده ایم!! دستمان در دستان پدر داس بدست بوده آن هنگام که بریدن آغاز کرد...
با خودم می اندیشم. چه اتهام سنگینی بر خود می بندیم. مطمئنی تو؟ 
اگر امر تهیج را  موافق باشم که هستم، بلی این اتهام را می‌بندم و دلایلم را بیان میکنم

نزدیک به ده سال است که عده ای از ما در تقویم ملی روز ملی دختر که تولد حضرت معصومه است را گرامی می‌دارند ( احتمالأ بسیاری از ما در این گروه گرامیدارن باشیم).
 این روز  در واقع روز تکریم بکارت است. اجازه دهیم این‌جا یک اشتباه ذهنی _ زبانی را اصلاح کنم. این  روز، تکریم دختر به معنای دخترِ فلانی، دخترِ یک پدر یا دخترِ یک مادر یا دخترِ یک خانواده نیست. این روز، تکریم دختر، به معنای ms یا miss  انگلیسی یا دوشیزه و غیر دوشیزه( زن) فارسی است.
 در واقع هر کدام از ما که این روز را گرامی داشته ایم و امری شخصی و فردی را به امری اجتماعی تبدیل کرده ایم، به حمایت و پاسداشتِ تکریم بکارت در جامعه و فرهنگ این مملکت دست کمک داده و آن را حمایت کرده ایم. و آیا پدر رومینا را این فرهنگ و این روز در کشتن رومینا، تهیج نکرد؟
 آیا کسانی که این روز را به تقویم ملی اضافه کردند و کسانی که این روز را تبریک گفتن در تهیج پدر رومینا دستی بر آتش ندارند؟
این بدویتِ شیک ، نتایجی این چنین خونین و قرمز، ثمر میدهد. 
 حالا شاید دستان خونین خودمان را در داس بدستی پدر رومینا ببینیم. در ذهنیت کاشته شده آن تلفن کننده که کلید واژه‌ دخترانگی را بکار برد . در چَک های آبدار آن پدر به آن دختری که  دخترانه اش را داد ببینیم. و مسیولیت خود را نسبت به گرامی داشت یا عدم آن روز را بر عهده بگیرم و این بار که چنین روزی آمد به جای تبریک،  به سخنان آگاهی دهنده و صریح با دختر و فرزند خود روی آوریم.
 اینگونه شاید از این فرهنگ بدوی نجات پیدا کنیم و دستمان به خون رومیناهای دیگر خونین نشود. 
 
 یادمان باشد ما دو جنسیت عمده در گونه انسانی داریم: مرد و زن. و اگر روزی نیز وجود دارد نه برای مبارک باد و خوردن نقل و شیرینی و هدیه که برای استیفای حق، می‌باشد. روزهای نامگذاری شده از برای فریاد است نه کَل کشیدن.
 یادمان باشد در اسطوره آمده است که آسمان و کوه ها بار امانتی که انسان ب قبول کرد بر دوش کشد را نپذیرفتند.  پس ما که زندگی میکنیم  این بار امانت را بر گُرده خود بهتر است حس کنیم و این بار، چیزیزیت نیست جز مسیولیت رفتار و زبان و گفتار خود که در زندگی یک دیگری، اثر خواهد داشت. اینگونه مجبوری برای هر فکر و سخنی و عملی بی اندیشی. هر گاه فکر کردیم شانه هایمان سبک است، یک جای کار می لنگد. بار امانت را فراموش کرده ایم.

پی نوشت:
اگر حوصله ای بود و متناسب با کامنت ها و بازخورد ها این نوشته، قسمت دومی خواهد داشت.

@parrchenan